من از اون آسمون آبی میخوام ........

تا کی صبوری؟
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٩/۱٩
 

کمی سخته کلماتو چیدن تا جمله آفریده بشه و برای من بسیار سخت تر که بخواهی بر خلاف معمول حرفی از دلت بزنی که بر دل هیچ کسی نشینه! خب سعی خودمو میکنم

تو زندگی اکثرمون بعضی وقتها میشه چه بخواهیم و نخواهیم تو گذشته ها غرق میشیم هر چند سعی میکنیم با یه لبخند ازش بگذریم. نمیدونم شاید اگه خدا به هرکدوممون  یه فرصت بازگشت میداد . چه تصمیمی میگرفتیم آیا کسایی که دوستشون داشتیم ولی دوستمون نداشتن رو هنوز دوست داشتیم؟ یا کسایی که دوستمون داشتن و هیچ وقت تا وقتی که دیگه نبودند اونو نفهمیدیم رو میتونستیم دوست داشته باشیم . توی چند نوشته گذشته چند خطی راجع به همین موضوع نوشتم.

خدا میدونه همیشه خوشبختی دیگران رو تو زندگی به خودم ترجیح دادم و هیچ وقت نخواستم بخاطر بدست آوردن کس یا چیزی به هر قیمت از رضایت اون چشم پوشی کنم.
حتی توی نزدیک شدن و ابراز علاقه ام هم سعی کردم محتاط باشم تا گرفتار هوای نفس و غریزه ام نشم.
با خودم فکر میکردم از این محیط و شهر میرم از این کشور میرم و خاطراتشو هر طور که بود میزارم پشت سرم یطوری از خودم فرار میکردم. حتی از اون رویاهای ساخته شده من در گذشت زمان همراه با انتظاری که لحظه لحظه اش برایم شیرین و در پایان جز گذر عمر و آرزوی موفقیت و شنیدن پروازش چیزی نمی ماند.و هر از گاهی خبری میرسید که گواه از خوشبختی اون میداد.اما زندگی همیشه بازی خودشو داره بخواهی و نخواهی تورو بازی میده.

چطور میشه یاد گرفت کسی و که دوستش داری رو براش بجنگی !درست مثل میدون جنگ هدف همون باشه و به هر وسیله ای دوست داشتنت رو جهت بدی برای رسیدن به اون اما نه خود اون.اهمیت هم نمیدی به اینکه بیان میکنه قصد ازدواج داره یا نداره. تو یه هدف داری و رسیدن به اونه به هر قیمت و وسیله . شاید ادبیاتی که بکار بردم برای خودم مفهوم داشته باشه اما وقتی هدف رسیدن باشه دیگر اهمیتی نداره که بدونی یا شاید هم ندونی که اون دوستت داره یا اگه داره به اندازه تو هست؟ یا اگه داره موندگاره یا روی هوس و گذراست. دیگه دلت و با جمله دوستت دارمش خوش میکنی و فکر میکنی عاشقته. دیگه  واست مهم هم نیست  که اون با تو خوشبخت میشه یا نه .حتی اگه هم بدونی که عشقش به تو حقیقی نیست . 

سعی کردم این چیزی رو که نوشتمو چندین بار بخونم ولی درک اون برام سخته چه برسه بخوام بهش عمل کنم . شاید بتونم یک عمر برای یه عشقی ناکام در گوشه دلم جایی بزارم اما نمیتونم برای کسی بدون عشق واقعی .در زندگیم جایی باز کنم.می تونم منتظرش باشم تا یه روزی برگرده اما نمیتونم باهاش زندگی کنم و منتظرش باشم عاشقم باشه.

دوستای خوبی داشتم که همیشه از زندگی اشان درسهای خوبی گرفتم فکر میکنم شاید عشق کافی نباشه به نظر من هم کافی نبوده برای با هم موندن باید گذشت داشته باشیم باید با هم روراست باشیم شاید روزگار باعث شده نمیدونم ولی اکثرمون باید یاد بگیریم که  فقط و فقط یک نفر تو زندگیمون باشه نه مثل رسم زمونه کس دیگه ای رو هم با وعده سر خرمن تو آب نمک بزاریم.و منتظر باشیم سرنوشت برای ما انتخاب کنه . ما باید سرنوشت خودمونو بدست بگیریم ما هستیم که سرنوشت خودمونو می سازیم.

چند وقت پیش ایمیل عجیبی دریافت کردم اونو خودم نوشته بودم توی یه سایت که میتونستی بتاریخ آینده ایمیل بزنی تاریخ نامه  ٢۶ اکتبر ٢٠٠۴ بود یعنی درست ۴ سال پیش و تنظیم شده بود که در این تاریخ بدست گیرنده اش برسه . برای لحظاتی به کارم خنده ام گرفت .حالا واسه اینکه بعدا ازم نپرسید اسم سایت چیه میگم FutureMe.org البته از من می شنوید سراغش نرید !

فعلا که زندگی دکمه بازگشتی نداره من از لحظه لحظه های زندگیم لذت بردم اگه درد نداشتم هیچ وقت مزه لذتشو نمی چشیدم از گذشته درس میگیرم و از فرصت های باقی مونده زندگیم نهایت استفاده رو میکنم دلمو از عشق های خیالی رهای دادم و هر از گاهی بایک لبخند از آلبوم خاطراتم که بر روی چشمام نقش می بند رد میشم

 شاید الان بدونم چرا آنقدر فیلم سنتوری را دوست دارم مخصوصا موزیک تیراژ پایانی اونو

دلم میخواد برگردم به جایی که اومدم.

 

ای دل ، رسم این شهر عجیب است بیا برگردیم

قصد برخی فریب است بیا برگردیم

آنکه یک روز دل به نگاهش دادیم

خنده اش سرد و غریب است بیا برگردیم

****************

خدایا من کوچکم ، ضعیفم ، ناچیزم ،

 پر کاهی در مقابل طوفان ها هستم ،

به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم

و عظمت و جلال تو را براستی بفهمم

 و به درستی تسبیح کنم. "شهید چمران"
 

 


 
 
 




WebDarWeb