من از اون آسمون آبی میخوام ........

سفر به ایران
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٩/٥
 

انگار همین دیروز بود نمیدونم چیشد ولی اگه پژمان نبود اصلا مسافر نمیشدم صبح بلیط و خودش گرفت واسمو ظهرش تو فرودگاه بودم از بس بی برنامه اومدم هم سیم کارت ایرانمو جا گذاشتم و هم همه کارت های بانک و گواهینامه و .... خلاصه سفری بود خودش یه داستانه

الان چند هفته ای هست که اومدم ایران البته هنوز نمیشه گفت ایران اومدم چون زیاد جایی نرفتم چند روز بعد از اومدنم رفتم اصفهان با خواهرمو دامادمون اخه اونا بخاطر کلاسی که دامادمون میره هر هفته میان و میرن خلاصه چند روزی اونجا بودم .خیلی عوض شده بود .زندگی تو ایران خیلی فرق کرده یا شاید زندگی دوستای من اینطوری بود بعد از کارشون میامدند تو خیابون  یا بقول خودشون خط!! هی میچرخیدند و یه مشت شماره میدادند به دخترهای که اکثرشون شاید نصف سنشون هم نبود جالبیش واسم این بود که همه این دخترها و پسرها که شاید کلشون 200 تا نمیشدند همه همو میشناختند و دوستیهاشون اکثرا مدت کوتاه بود و بعد همدیگرو پاس می دادند به بقیه خلاصه خیلی بدم اومد از جوی که پیش اومده بود نه عشقی نه وفایی فقط دنبال چند روز خوش بودن با هم بودن و بعد نفر بعدی نمیدونم چی بگم ولی من که بدجور تو ذوقم خورد.

نمیدونم یه مدته دنبال کسی میگردم نه اینکه منظورم کس یه فرد خاصی باشه نه دنبال عشقم یا چه میدونم نیمه گمشده یا همچین چیزیم ولی هرچی بیشتر جامعه رو میبینم کمتر دست و دلم سراغ این میره که بخوام یکی از همچین آدم هایی رو تو زندگیم بیارم. 

تو چند روز گذشته یکی از دوستای قدیمیمو دیدم و واقعا بعد از مدتی یکی از قشنگترین لحظات زندگیمو داشتم هر چند که اونطور که میخواستم نشد ولی باید قبول کرد که  همه گرفتارند و لحظات خوب با هم بودن هم کوتاه

شاید خانواده خوبی واقعا دارم که زیاد به پرو پام سر ازدواج نمی پیچند هر چند وقت یه بار موضوع و مطرح میکنند و یه سری پیشنهاد که اکثرا خودشون هم بعد از چند روز اونهارا رد میکنند :-) 

یه اتفاق جالب این دفعه فکرمو مشغول کرد و اونم این بود که هیچ حس و فکر و خاطره ای دیگه از هیچ عشق ناکامی تو ذهنم نیست شاید الان دیگه وقت عاشق شدنم باشه چون دیگه دنبال کسی نمیگردم که شبیه عشق (ذهنی ) من باشه و همین برام قشنگه حالا چی پیش بیاد خدا میدونه . یکی دور روز دیگه باید چند روز دوباره اصفهان برم یه سری کار هست که باید تمومش کنم

واقعا رانندگی تو ایران مخصوصا تهران یک عصاب فولادی و صبر عیوب میخواست یه سر خواستم برم پیش مامان باورم نشد تا  قیطریه  3 ساعت تو راه باشم !خیلی کفری شدم ولی یه خورده که گذشت سعی کردم خودمو وقف بدم با شرایط ولی خب سخت بود . خنده داریش چند روز پیش بود که میخواستم برم ونک نمیدونستم چه بلایی سر خیابون ولیعصر آوردن و یه طرفه شده خلاصه از یه خیابون بعد از کلی گشتن رفتم تو ولیعصر که دیدم افسر پلیس وایساد گفت بزن کنار ! گفتم چی شده گفت ورود ممنوع اومدی ! اولش فکر کردم سر به سرم گذاشته دیدم نه خیابون فرعی که میخورد به ولیعصر قبلا دو طرفه بود حالا دیگه نیست ! افسر بد اخلاق هم سراغ کارت و گواهینامه را میکرد منم کارت ماشین که باهام نبود با ماشین ابجی کوچیکم بودم گواهینامه ایرانم که باهان نبود بهش گواهینامه بین اللملی و کپی پاسپورت غیر ایرانیمو دادم خب قانونا نمیتونست چیزی بگه چون ایرانم جزو کشوهای که میشد با اون گواهینامه رانندگی کنم توش بود ولی حالی کردن اینا به این افسره خودش داستانی داشت ! اخرش فهمید مال این محله نیستیم جریمه نکرد ولی مجبور شدم ده دلار(تومان)  ناقابل بهش بدم تا بیخیالمو شه !

دلم میخواست یه شمال میرفتم خیلی وقته که نرفتم دوست دارم دو نفری برم :-) اما مشکل اینه نفر دومش و هنوز پیدا نکردم.

خب دیگه تا بعد 


 
 
 




WebDarWeb