من از اون آسمون آبی میخوام ........

حلوا
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

دیشب حدود ١ شب بود کلی وقت بود پشت کامپیوتر بودم و کلی خسته بودم  زد به سرم رفتم تو خیابون نمیدونم چطور شد تو سینما سر در اوردم و فیلم جی آی جو  را رفتم هر چند خیلی تخیلی بود ولی خیلی حال کردم باهاش حتی با تلویزون بزرگ و سیستم صوتی خونه نمیشه بعضی فیلم هارا تو سینما ندید.

یادش بخیر ایران که بودم ماه رمضان همیشه بساط شعله زرد و حلوا براه بود امروز نمیدونم چطوری شد یهو بدجوری هوس حلوا کردم خیلی وقت بود که مزه اش زیر زبونم نیومده بود خلاصه تصمیم گرفتم که دست بکار شم حلوا درست کنم

اول یه سر به گوگل زدم ببینم چیا لازم داره بعد رفتم فروشگاه با مکافات آرد گندم سفید یافتم گلاب پیدا نکردم حس اینکه تا اونور شهر برم از فروشگاه ایرانی گلاب بخرم و نداشتم و فکر کنم بدون گلاب هم بشه حلوا درست کرد

هنوز افطار نشده ولی دلم میخواد زود افطار شه مزه اش و بچشم فکر کنم چیز خوبی از آب در اومده رنگش که حرف نداره طبق دستور هم یه نیم ساعتی هی بهمش زدم تا هم نسوزه و قشنگ جا بیافته الا ریختمش تو چند و ظرف و گذاشتم خنک شه بعد از افطار حمله کنم بهش

 خب امروز و یادم میمونه اولین تجربه درست کردن حلوا ! به قول مردم حلوای خودمو بدست خودم درست کردم :)

 


 
 
 




WebDarWeb