من از اون آسمون آبی میخوام ........

شبانگاهان
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٠۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٢/٢٤
 

شبانگاهان تا حریم فلک چون زبانه کشد سوز آوازم

شرر ریزد بی امان به دل ساکنان فلک ، ناله ی سازم

دل شیدا حلقه را شکند تا بر آید و راه سفر گیرد

مگر یک دم گرم و شعله فشان تا به بام جهان بال و پر گیرد


خوشا ای دل بال و پر زدنت ، شعله ور شدنت در شبانگاهی

به بزم غم دیدگان تری ، جان پرشرری ، شعله ی آهی

 

بیا ساقی تا به دست طلب گیرم از کف تو جام پی در پی

به داد دل ای قرار دلم ، نوبهار دلم می رسی پس کی

 

چو آن ابر نو بهارم من ، به دل شور گریه دارم من ، می توانم آیا نبارم من

 

نه تنها از من قرار دل می رباید این شور شیدایی

جهانی را دیده ام یکسر ، دیده ام یکسر ، غرق دریای ناشکیبایی

بیا در جان مشتاقان گل افشان کن ، گل افشان کن

به روی خود ، شب ما را چراغان کن ، چراغان کن

چو آن ابر نو بهارم من ، به دل شور گریه دارم من ، میتوانم آیا نبارم من

 
 
 




WebDarWeb