من از اون آسمون آبی میخوام ........

نغمه زندگی
نویسنده : مهدی - ساعت ۸:٠٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/۸/٢
 

وای که چقدر دیگه داره از هر چی نمایشگاه و تیزر و امثال اینچیزا بدم میاد بالاخره امروز شرش کم شد حالا ببینیم چی پیش میاد.

چند روز دیگه باید برگردم به شهر مرده ها البته خود شهرشو دوست دارم اما مردمش واقعا حیف که اسم مرده رو روشون بزاری :) خوبه به زبون فارسی مینویسم و الا نژاد پرستای انگلیسی یه حال اساسی ازم میگرفتن :)

میخوام تو پستهای دیگم یکمی راجع به مهاجرت و این چیزا بنویسم جالبه نمیدونم چند وقت پیش یکبار یه چیزای نوشتم کلی ایمیل اومده برام ولی خب چون اکثر مربوط به کانادا و استرالیا میشه فکر کنم بدم نباشه توی یه مقاله ریز و بمشو بنویسم شاید به فرار مغزها کمکی کرده باشم :)

امروز دوم آبانه و دلم هوایی شده بدجوری هم  برای ایران تنگیده شاید قبل از سفر سیدنی یه چند روزی بیام ایران اما میترسم بازم بعد از برگشت از ایران یخورده تو حال و هوای گذشته هام دوباره برگردم .چیکار کنم شاید برای من " از دل نرود هر آن که از دیده رود"

 

Forget the times she walked by,
Forget the times she made you cry,

Forget the times she spoke your name,
Remember now your not the same.

Forget the times she held your hand,
Forget the sweet things if you can,

Forget the times & don’t pretend,
Remember now she’s just your friend
 

 


 
 
 




WebDarWeb