من از اون آسمون آبی میخوام ........

یه روز پرکار
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
 


امروز خیلی روز جالبی بود دیشب حدود ۵ خوابیدم و ۷ صبح با صدای زنگ موبایل بلند شدم اصلا نفهمیدم خوابیدم یا نه اگه گوشیمو دوست نداشتم مینداختمش از پنجره خونه پایین :)
بعد از داشتن یه روز خیلی فشرده و بقول امروزی ها ام پی تری از بازار چینی ها باید یخورده خرت و پرت میخریدم فروشنده یه دختر با مزه بود وقتی انگلیسی حرف میزد خنده ام میگرفت تو مایه آذری زبونها وقتی مثلا بخوان به زبون مریخی حرف بزنند  خلاصه کلی کلمه هم بهم یاد داد که تو چین بدردم میخوره .وقتی فهمید میخوام برم چین کلی خوشحال شد و هی از جاهای چین شروع کرد تعریف کردن و کارت خودشو بهم داد تلفن خواهرشم نوشت که اگه کاری داشتم بهش زنگ بزنم.
حدود ۱ ساعته اومدم خونه نتیجه امتحان اپگرید سیسکو رو دیدم یکمی کفری شدم فقط بخاطر ۱۰۰ امتیار باید دوباره امتحان بدم !

 


 
 
 




WebDarWeb