من از اون آسمون آبی میخوام ........

شبها یواشکی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٩
 

وانمود کردم به همه که خیلی سخت نمبود غمت رفتن و دل بریدنت


وانمود کردم به همه که دیگه اشتیاقی نیست واسه دوباره دیدنت

یه جور نشون دادم که من یه اتفاق عادی بود همون دو تا درد دلم واسه خودش زیادی بود

یه جوری گفتم که همه می گن بی عاطفه می گن که حرف امروزت با دیروزت مخالفه



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم هرکی می پرسه یادشی دارم بهش دروغ می گم

دلم نمی خواد هیچکسی چیزی بدونه از غمم همین غرور لعنتی تو را جدا کرده ازم

هیچکی خبر نداره از دقیقه های غربتم اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم


 
 
 




WebDarWeb