من از اون آسمون آبی میخوام ........

کمی خرافات
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:۳٤ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٢٢
 

سلام

دیروز حدود 5 و نیم بود که رفتم دنبالش اولش یکمی تو اصفهان گم شدم یجورایی انگار دیگه بلد نبودم شهرو اونم چون اصفهانی نیست شهرو خوب بلد نیست البته خودش میگفت زیاد اهل بیرون رفتن نیست و از این حرفها (؟)

با هم رفتیم سمت مرداویج یه کافی شاپ بلد بود خیلی خیلی کوچیک بود بزور من توش جا شدم یکمی حرف زدیم بیشتر اون سوال میکرد راجع به خیلی چیزها و از این شاخه به اون شاخه زیاد میپردیم کمتر شد نتیجه گیری بکنیم بیشتر تو حرف همدیگه میامدیم و از این جهت زیاد مشکلی نبود با هم کنار میامدیم .

بعد میدونست دلم میخواد برم کنار زاینده رود برای همین گفت بریم سمت رودخونه البته چه رودخونه ای ! به مرداب بیشتر شبیه بود سمت ابشار یه جایی هست که برای  پیست دوچرخه سواری درست کردند کمی با هم راه رفتیم و دوربینم و از ماشین در آوردم و کلی عکس گرفتم البته یه چند تایی هم از اون عکس گرفتم .

بعد هم با هم  یه رستوران خوبی که با رضا شب قبلش رفته بودم  رفتیم و کمی حرف زدیم قرار بود 9 و نیم خونه باشه اخه باباش آخرشه ! خدا بداد من برسه ! ظاهرا هم فقط مامانش در جریان بوده خلاصه چون گرم حرف شدیم ساعتو یادمون رفت و حدود 10 ربع رسیدیم خونشون و ازش خداحافظی کردم

دیشب هم حدود 2-3 ساعتی تلفنی باهاش حرف زدم نمیدونم چی گفتم یا اون گفت کلا همه چی سریع پیش میره

نتیجه گیری :!

هنوز نمیدونم چه جور دختریه ولی به نظرم یه خردادیه واقعیه ! یعنی دارای چندین شخصیت که شناخت اون به این سادگی ها نیست آدم خرافاتی نیستم ولی خیلی سخته ظاهرا که یه فروردینی با یه خردادی بتونه با هم زیر یه سقف بی مشکل زندگی کنن ! :)

پاورقی :

خب یه دوست یا یه بهتر بگم یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ توی کامنت یجورایی بهم توهین کرد و ظرفیت خودش رو نشون داد.

برای همین بقیه مطالب این وبلاگ را برای کسانی که دوست واقعی هستن و دلسوز نه دشمن با کلمه عبور مینویسم که میتونند اونو ازم توسط میل یا روش های دیگه درخواست کنند


 
 
 




WebDarWeb