من از اون آسمون آبی میخوام ........

ادامه سفر آلمان
نویسنده : مهدی - ساعت ٢:٠٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٦/٢/٤
 

سلام

بعد از خوردن قرمه سبزی سفارشی تصمیم گرفتیم بزنیم بریم بلژیک ولی بعدا تصمیمون عوض شد و سر از هلند در آوردیم یه چند ساعتی تو شهر مشغول بودیم ولی مثل بقیه جای اروپا که ساعت 8 شب تموم مغازه ها بجز مغازه های بار و مشروب فروشی و رستوران ها همه بسته بودند . توی هلند احساس تعطیلی کمتر بود چون همه جا فقط مشروب فروشی و بار و از این چیزها بود که به کار ما نمیامد . یه چند ساعتی تو هلند بودیم و بعد از اونچا به سمت آخن حرکت کردیم تو راه رامین بهمون پیشنهاد کرد که بریم کلن ما هم مقصدو عوض کردیم و رفتیم به کلن برای صرف شام به پیشنهاد مینو به رستوران چینی رفتیم و کلی حال کردیم . توی کلن خیابان رینگش خیلی معروفه چون جوانها تا دیروقت توش مشغولند ! یخورده هم اونجا چرخ زدیم و بعد از یک ساعتی به سمت آخن برگشتیم

شب هم بعد از چند ساعت سرو سامون دادن به کارام به خواب رفتم

فرداش روز یک شنبه بود قرار بود بریم کلن با بقیه پارک و ناهارو تو طبیعت باشیم حدود ۱۲ بود که از خونه زدیم بیرون و بکمک سیستم نویگیشن ماشین به سمت پارک حرکت کردیم در اونجا دوست و همکارهاشون یه گوشه رو گرفته بودند و خلاصه یه ناهار مفصلی خوردیم . پارک جالبی بود باور کنید از ۵۰ ۶۰ تا خانواده ای که اونجا بودند ۹۹ درصدشون ایرانی بودن که من احساس میکردم توی ایرانم فقط با این تفاوت که یکمی اینجا هوای آفتابی و نسیم خنک باعث شده بود زنها و دخترها یکمی لخت شن !

عصر همون روز از پارک از بقیه جدا شدم و با آقا محمود رفتم فرودگاه تا بلیطامو یکی سر و سامون بدم که دیگه تو وین نباشم آخه بقیه سفرمو مجبورم برگردم ایران و بعد از ۲-۳ روز ادامه بدم آخه ۵ شنبه نامزدی و عقد برادر کوچیکم بود . البته صداشو در نیارید کسی نمیدونه من خودمو میرسونم به مراسم !

امروز هم صبح حدود ۱۰ از خواب بیدار شدم و یکمی ساکمو ریختم بهم مینو هم حدود ساعت ۲ رفتن که امتحان آیین نامه بده حدود ۴ با یه جعبه شیرینی اومد و خبری قبولیشو داد . یه چرخ کوچیکی باهاش تو آخن زدم و بعد برگشتیم خونه تا خرت و پرت هایی که خریدم و بزارم خونه . یه یک ساعتی نیشستیم و با مهمونشون یکمی صحبت کردم و بعد حدود ۱۱ شب بود که برای صرف شام با مینو زدیم بیرون اما هیچی پیدا نکردیم و دست از پا دراز تر برگشتیم خونه .الان   حدود ۱۲ شب هست که برگشتیم خونه آقا محمود هم خواب بود که با اومدن ما بیدار شد .یه شام کوچیکی همگی خوردیم و یواش یواش باید بگیریم بخوابیم.

واقعا شوهر مینو آدم خیلی مهربون و خونگرمی هست مینو رو هم خیلی دوست داره خیلی از این بابت خوشحالم و مینو رو هم کلی سفارش کردم که اونو اذیت نکنه. ایشالله که همیشه زیر سایه هم زندگی خوشی را داشته باشند .

فردا به سمت وین پرواز دارم میرم که بخوابم


 
 
 




WebDarWeb