من از اون آسمون آبی میخوام ........

تهران
نویسنده : مهدی - ساعت ۳:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٥
 

سلام به همگی

 

بالاخره بار و بندیل رو بستیم و رفتیم به سمت ایران . فقط یه چیز را بگم با وجودی که پیشبینی سرما رو کرده بودم اما تو فرودگاه فریز شدم ! یه ۵ دقیقه ای طول کشید تا ماشین داداشم که با پدرم اومده بود دنبالم پیدا کنم . بدجوری یهو یخ زدم :)

 

یکی دو روز اول که رسیدم فقط خونه بودم تا یکم به آب و هوا عادت کنم طبق همیشه که میام ایران دوباره یکم گریپ شدم امروز از داروخانه لوراتادین گرفتم و حالم جا اومدم نمیدونم چرا هر بار میام ایران اینطوری میشم.

 

زیاد جایی نرفتم امروز خونه یکی از آشناها شام دعوت بودیم تو راه نزدیک خونه از میدان تجریش که پایین اومدم دیدم ای دل غافل  بستنی و حلیم فروشی سید مهدی بسته شده ! تعجب کردم . یکم پایین تر رستوران راد رو هم دیدم که خیلی سوت و کور شده بود.

امروز نمیدونم چه خبر بود یا حال همیشگی تهرانه از نیاوران تا خونه اشنامون که سعادت آباد بود ٢ ساعت تو راه بودم . همه خیابون ها قفل شده بود انگار/

باز بحث زن و این چیزها را پیش کشیدن ولی منم دم لا تله نمیدم . هر چند خیلی دوست دارم از این تنهایی در بیام اما دوست دارم عاشق زنم باشم و فعلا موقعیتش رو ندارم . دوستم ندارم مثل خیلی های دیگه این مدلی ازدواج کنم.

خیلی جاها دلم میخواد برم ولی اول باید یک فکری واسه اینترنت بکنم . شاید یه وایمکس گرفتم این لب تاپ من رو خودش وایمکس داره ولی هنوز باهاش کار نکردم.

احتمالا اگه مامان بیاد یه سر بریم اصفهان . هر چند اکثر دوستام دیگه اونجا نیستند و زیاد مایل به رفتن نیستم اما از دست خواهرم ! ١٠٠٠ بار اصرار کرده !!

باید این سیم کارت ایرانمو یه بلایی بیارم . یه گوشی جدید خریدم سیم کارت ایرانم گذاشتم روش و کلی مسیج هایی اومد مال  ٨ -١٠ سال پیش مال زمانی که ٠٩١١ بودیم .با یک سریش کلی خندیدم و به حرفهای که آدمها میزنن کلی فکر کردم باورم نمیشه که ١٠ سال به همین سرعت گذشت.

خب این مدت که ایرانم دوست دارم کلی با خانواده و دوستام باشم بدجوری نیاز دارم

 

تا بعد


 
 
 




WebDarWeb