من از اون آسمون آبی میخوام ........

بازگشت از ایران
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٧/۳
 

نمیدونم چقدر زمان انقدر سریع میگذره انگار همین دیروز بود که اومدم ایران

خب یه دو هفته ای اصفهان بودم البته بازم هفته اولش که تقریبا هر روز بیرون بودیم

دوست خواهرم اولین بارش بود اصفهان بود و شوهرش هم عشقش تو این دنیا

ماهیگیری بود که اصلا واسه همین اومده بود .جاتون خالی اگه اشتباه نکنم شاید بار

اولم بود که میرفتم ماهیگیری و بهم خیلی خوش گذشت یجورایی حس آرامش خوبی

به آدم میده مخصوصا یه صبر زیاد میخواد .عکسهای زیادی گرفتم و یک سریش رو تو

فیس بوک گذاشتم .

بابام اینا هم تو تعطیلات عید فطر اومدن اصفهان و چند روز هم رفتیم قارنه و یه کباب

درست و حسابی زدیم تو رگ :-)

زیاد تقریبا تو خود شهر اصفهان نبودم یک روز بچه ها رو رفتم دیدم. شاید توی این 

یکسال فقط ماشین هاشون عوض شده بود ! والا هنوز همون برنامه قبل تو خیابون شب

میامدند انقدر میچرخیدن و بقیه ماجرا ! البته کم دختر هم بهشون محل نمیگذاشتن !

البته وجود بنز و جنسس کوپه هم بی تاثیر نبود ! اما خب تو استایل من نبود و زیاد

خوشم نمیامد.

خب بعد با بابام اینها برگشتم تهران . باز داستان قبلی اینبار بابامو مامانم با هم متحد

شده بودند  و هی گیر میدادند که باید ازدواج کنی ! حتی مامانم جلو جلو هم یکی رو

بقول خودش واسم دیده بود ! بگذریم داستانهای شد و بخیر گذشت

نمیدونم تو زندگیم یکبار بیشتر خواستگاری نرفتم همون هم واسم زیاده واسه همین

اصلا زیر بار نرفتم که جایی برم یا کسی رو ببینم

نمیدونم چیشد ولی مامان و بابام این بار بدجور متحد شده بودند و دیگه هم روی

شخص یا معیار خاص پافشاری نمیکردند ! از مامانم بعید بود ولی واقعا عوض شده

بود . میگفت تو خودت هر کی رو خواستی معرفی کن و برو جلو و از این حرفها یجورایی

انگار فهمیده بودند با روشی که در پیش گرفتن خوب راه فرار واسه من گذاشتن


شب آخری که ایران بودم بد جور دلم گرفته بود ماشین رو برداشتم یه سر به هوتن

دوستم زدم و بعد هم یکمی تو خیابون رانندگی کردم نمیدونم حس عجیبی بود یه

جوری انگار شب آخر عمر آدم باشه و بدونه دیگه این چیزهارو نمیبینه تو حال و هوای

خودم بودم که پزمان منو کشوند خونشون یه نیم ساعتی هم اونجا بودم و با سارا

کلی سر به سر پژمان گذاشتم.


دیشب هم رسیدم خونه امروز هم تقریبا کل روز خواب بودم هنوز حالم جا نیومده ولی

خب زندگیه دیگه باید ادامه داد.

 

مهدی ٢۵ سپتامبر

 

 


 
 
 




WebDarWeb