من از اون آسمون آبی میخوام ........

ورود به آلمان
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:۳٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٦/٢/۱
 

سلام

وای چقدر تنبل و فراموشکار شدم من . توی این مدت از بس اینور و اونور بودم قاطی کردم

الان گفتم میام یخورده چیز مینویسم یادم نمیاد :) واسه همیه از آخر به اول مینویسم اینطوری بهتره

خداحافظی از پاریس

دریروز جمعه حدودای 6 و نیم صبح بود که از خواب بیدار شدم تا آماده شدم و از هتل زدم بیرون شد 7 و خورده ای به مرحمت بهاره که تو پاریس خیلی بدادم رسید هتلم 5 متری ایستگاه مترو بود برای همین فقط دو تا خط عوض کردم تا رسیدم به(گارد یه نورد ) یا ایستگاه شمال پاریس یک راست رفتم سراغ گیشه و با ناباوری بلیط ام تونستم عوض کنم آخه برای آمستردام ساعت 12 بلیط داشتم اما نمیدونم فکر کردم دیدم امستردام برای من چیزی نداره نه اهل رفت خیابان رد لاینش هستم و دیگه اینکه هتلم هرچی تو سایت ها گشتم همه برای جمعه و شنبه یک شنبه پر بودن برای همین شب قبلش با مینو صحبت کردم گفتم اگه تونستم بلیطمو عوض کنم میام آلمان پیشت خلاصه برای ساعت 9 و نیم بلیط کلن را گرفتم .

ورود به آلمان

توی راه که حدود 2 ساعت با قطار سریع و سیر طول کشید خیلی از منظره های طبیعی اونجا لذت بردم اخه من عاشق ظبیعتم حتی وسوسه شدم بلژیک پیاده شم اما رسیدم به آخن دیدم اونجا هم عین بلژیک فوق العاده سر سبزه خلاصه مینو تو ایستگاه منتظرم بود منم با دو تا جمدون و کوله پیداده شدم . خلاصه رفتیم به سمت تاکسی که با اصرار من که چون میخواستم شهرو ببینم گفتم با اتوبوس بریم سر این کلی سر به سر مینو گذاشتم بعدا :)

تا ظهر خونه مینو بودم و بعد با شوهرش اقا محمود که خیلی آدم شوخی بود زدیم بیرون به سمت کلن بگذریم که 3-4 ساعتی ما از گرسنگی مردیم !! سر راه به یکی از دوستاتی آقا محمود که در شرف راه اندازی یه کانال تلویزیونی بودن زدیم و از استدیو اون بازدید کردیم خلاصه یه بیزینیسی هم اونجا راه انداختیم که ایشالله به زودی استارتش میخوره

حدود عصر بود که رفتیم کلن دام یا کلیسای معروف کلن که خیلی زیبا و عجیب و غریب بود ولی من کلیسای نتردام را خیبی بیشتر حال کردم مخصوصا که مراسم داشتم و منم زدم خط اول قاطیشون شدم :) نیم ساعتی ما اونجا میچرخیدیم انگار نه انگار که ناهار بخوریم حدود 5 و نیم بود که رفتیم یه فست فوت و یه ک اف سی زدیم البته با اصرار اونها مثلا ما یه ته بندی کردیم اونم چه ته بندی که خودش یه ناهار مفضل بود اخه قرار بود  که زیاد نخوریم چون  برای شام  میز توی یه رستوران معروف ایرانی به اسم نیروان برامون رزرو کرده بودن . بعد از خوردم ناهار یا همون عصرونه و یه چرخ توی شهر رفتیم رستوران و تا حدود 1 2 شب اونجا بودیم و کلی خندیدیم توی این چند هفته به اندازه اون شب من نخندیده بودم .

شب هم یکی میخواست مارا برگردونه آخن من که گواهینامم تو خونه بود آقا محمودم که توی خواب و بیداری قرار بود تا صبح به قول من توی کرن فلکس باشه   و مینو هم که هنوز 2 ساله داره گواهینامه میگیره!! خلاصه با داستانی که خود اونم چند صفحه میشه من و مینو   رفتیم خونه و من  از خستگی تا صبح حدود ۱۰ و یه خواب مفصلی نوش جون کردم.

صبح هم بعد از خوردن یه صبحانه مفصل تا الان دارم به کارهام میرسم عصری هم قراره بزنیم بیرون فعلا که منتظریم مینو یه قرمه سبزی بهمون بده خدا بدادمون برسه یواشکی دیدم هم کنسرو قرمه سبزی و هم سبزی را ریخت تو قابلمه !! چی میخواد بشه !

فعلا تا اینجا باشه راجع به پاریس و لندن و وین باید مفصل بنویسم که واقعا دیدنی بودن


 
 
 




WebDarWeb