من از اون آسمون آبی میخوام ........

وقت رفتن
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

سلام


تا چند ساعت دیگه باید برم یه جای دور شاید دور ترین جایی که تا الان رفتم نمیدونم حس خاصی دارم یجورایی با اینکه میدونم بر میگردم یه حسی میگه که به این زودی ها نمیام

 

نمیدونم فعلا که نمیدونم چمه ! هر کی جای من بود از ذوق خر کیف میشد ولی .......

 

سخته حرفم ولی باید رفت
دیگه تمومه دیگه بریدم

دیگه خستم از این که هر چی
هی اومدم و نرسیدم

سخته حرفم ولی باید بدونی خستم
ولی باید بدونی که میرم با یه یادگاری رو دستم

با یه یادگاری رو دستم

سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من با هر خاطره با غم -- میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم -- ببین من در ها رو بستم
.
من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر دفتر

نقش می بست چشم با اشک خیرست به
فردایی که توی زندگیم یه بخش دیگست

من نمی دونم بهت نمیومد
که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم

نخواستی بفهمی این رو که من عاشقتم؟؟؟
فهمیدم حق میدم بهت باشه بخند، به من

واقعا که حق داری بخندی
که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی

که بدتر از صد تا گلوله سرب داغه
با تو فکر می کردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم -- واست تا جایی که تونستم من کم نذاشتم

البته خودم می خواستم اینا منت نیست -.- ولی با تو بودن واسه مَن مِن بعد ریسکه

دیگه با خاطرات با تو خوشم پس
چون که حتی فکر بی تو بودن کشندست
.
بذار بگم آخرین سطرم رو بخونی
من میرم تا شاید تو قدرم رو بدونی


سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من با هر خاطره با غم
میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف أول

حس می کردم أخیرا حرفات با خراشه
اونجا بود که فهمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه -- و خودت می دونی تمومه الکی جو نده

حرف های تلخت هم که نمک زخممه -- و تنها دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اینکه دوباره تنهام
و از خدا حالا می خوام من دو بال پرواز

می دونی چند بار گفتم که تو مال من باش؟؟؟
بگذریم دیگه زدستم در رفته شمار دردام

تو که می دونستی من تکیه گاه محکمتم
بگو با من دیگه چرا آخه نوکرتم؟؟؟

من که هر دقیقم وابسته به دقیقه تو بود
من که حتی لباس تنم به سلیقه تو بود

منی که دست هیچکسی رو با وجودم نمی گرفتم
تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن
هرچند من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن؟؟؟
تو ختم عالمی و منم اند خامم؟؟؟

فکر نکنی أهل جبران یا انتقامم
خودم باید دقت می کردم تو انتخابم

سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من درد تموم دنیام
که زخم هام رو خودم بستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم.
 


 
 
 




WebDarWeb