من از اون آسمون آبی میخوام ........

عمر گران میگذرد
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٤۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٩/٧
 

سلام

هفته گذشته اتفاق عجیبی افتاد هر چند برای من زیاد پیش اومده ولی هیچ وقت نفهمیدم چرا

برای کس میخواستم میل بزنم ولی وقتی اسمشو نوشتم گوگل فضول اسم کس دیگه ای را آورد و منم زدم رفت بعد فهمیدم اشتباه زدم !‌ از آخرین باری که اونو دیدم 6 7 سال میگذشت توی لبنان برای یه پروژه ویپ باهاش کار کردم .

از اون ماجرا دو سه روز گذشت تا اینکه داشتم توی محله چینی ها سراغ یه مغازه خاص میرفتم . جای خیلی خیلی بزرگیه شاید حدود 20000 تا فروشگاه باشه همین که کارم تموم شد و اومدم برم سمت ماشین توی راهرو احمد همون طرفی که 2 روز پیش میل اشتباهی زدم را دیدم ! اون هم خیلی تعجب کرد ! برای یه سفر 3 روزه  تفریحی اومده بود ! و ظاهرا از اون میل قدیمیش هم استفاده نمیکنه

بگذریم دنیا خیلی کوجیکه شاید خیلی کوچیکتر از اونچه فکرشو بکنیم . این ماجرا تداعی جریانی را کرد که ده سال پیش یه نفر رو که ازش فقط یه اسم داشتم توی یه جریان پیداش کردم . البته اونم الان تو هلند پی زندگیشه

تو راه که بر میگشتم رادیو رو روشن کردم که کانال فارسی زبون اومده یه ترانه معین گذاشت که انگار مسکنی بود برای دلم   به قول معین

عمر گران میگذرد خواهی نخواهی
سعی بر آن کن نرود روبه تباهی

 

نخور غم گذشته، گذشته ها گذشته

هرگز به غصه خوردن، گذشته بر نگشته

به فکر آینده باش، دلشاد و سرزنده باش

به انتظار طلعت، خورشید تابنده باش

عمر کمه صفا کن، رنج و غمو رها کن

اگه نباشه دریا، به قطره اکتفا کن

 


 
 
 




WebDarWeb