من از اون آسمون آبی میخوام ........

توکل به خدا
نویسنده : مهدی - ساعت ٢:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۳٠
 

 

خدا بنده هاشو دوست داره نمیخوام بگم رو ترس یا اجبار بنده هاش ازش متشکرند نه خیلی وقتها چیزهایی می بینند که جز شکر اون کاری ازشون بر نمیاد.

درست 5 ماه شد از وقتی که خدا کسی و وسیله کرد و من با یه آزمایش فهمیدم اوضاع زیاد خوب نیست و تیرویید اینجانب کلا کار نمیکنه ! و باعث شده بود کلا همه چیز بریزه بهم  و به شکر خدا بعد از مدتی فعلا تو مسیر درمان هستم و انشالله هم به زودی مشکل برطرف میشه . داشت دیگه کم کم دکتر و این چیزهارا فراموش میکردم اما

باز یه اتفاق افتاد و نمیدونم تو دل من و داداشم انداخت که باید برم دکتر . آخه من قدرت تحمل دردم بالاست خیلی کم پیش میاد حتی یه مسکن هم بخورم .واسه همین دکتر کم میرم که اصلا خوب نبوده.

با خودم تو فکر بودم چرا 3 روز مونده به رفتنم باید اینو بفهمم  ولی همیشه یک حکمتی تو کاره نمیدونم چند روز دیگه پروازم بود ولی کنسلش کردم .

واسم دعا کنید جراحی به خوبی تموم شه .

التماس دعا

مهدی

3 و نیم صبح 21 سپتامبر

تهران

 

پاورقی : این متن رو وقتی نوشتم هنوز 4 ساعت بود نخوابیده بودم که یه دوستی بهم زنگ زد و نگران بود برای همین روی آن پسورد گذاشتم . اما چون از فردا باید بستری شم پسورد اونو برداشتم .

نگران نباشید چیز مهمی نیست بعدا سر فرصت با همه جزییات اونو مینویسم

ایشالله بعد از 3 روز در خدمتتون هستم .

 

اخربن وصعبت :   الان که دارم مینویسم به بخش اومدم . دم سر پرستار گرم یه اتاق دو تخته بهم داد . امروز حدود ساعت 12  رفتم اتاف عمل حدود 3 اومدم تو ریکاوری . تا 7 نیگهم داشتن بعد اوردنم بخش. اوابن تجربه اتاف عمل و بیهوشی را داشتم که اگه فرصت شد بعدا می نویسم.

فعلا همه چیز رو براه است مخصوصا ایترنت که داداشم وایمکس و وایراس رو برام راه انداخت . 2 روز دیگه هم بفکر کنم باید تو بیمارستان باشم البته اگه نتیجه پاتیولوژی توده را خوش خیم تشخیص بده دیگه چراحی دیگه رو فکم لازم نیست

فعلا 2 3 هفته تقریبا غذا تعطیل و مایعات باید بخورم ! صداشو در نیارید بلیطم رو کنفرم هم کردم یهو دیدی جیم زدم و رفتم. دیگه از دکتر و بیمارستان خسته شدم

از همه دوستانم ممنون . دعا خیرشون همیشه پشت سر منه

 


 
 
شب نشینی من
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥۸ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢۳
 

دیروز یکی از همکارهای  بابام که سنش به من بیشتر میخوره بهم زنگ زد و عصری با هم رفتیم بیرون خوشبختانه تعارف کرد و گفت با ماشین اون بریم منم از خدا خواسته ماشین و یه جایی پارک کردم و با همدیگه رفتیم درکه بهم گفت یه جای خوبی بلده و رفتیم رستوران سبز یا همچین اسمی که بعد که وارد رستوران شدم یادم اومد یکبار دیگه همه اومدم اونجا با یه دوست خوب. و تازه کلی هم از محیطش خوشم اومده بود.

کلی حرف زدیم و یکم سفره دلشو واسم باز کرد نمیدونم انتظار داشت شاید منم حرف بزنم ولی هنوز منو نمیشناخت و نمیدونست این دل من چند قفله است و کلیدش گم و گور شده ..

امروز رضا زنگ زد گفت میاد تهران و یک سری کار اداری داره باید یه سر زیرساخت بره و چه میدونم برای تمدید مجوز بره  تنظیم و از این داستانها گفتم بیا با هم میریم من که تو این هفته آخر کلا کاری ندارم و ماشینم که طرح داره میشه همه جا باهاش رفت

قراره  فردا 8 صبح بیدارم کنه که برم دنبالش .حالا ببینم چی پیش میاد

 


 
 
ده سال بعد از حال این روزام
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
 

ده سال بعد از حال این روزام
با کافه های بی تو درگیرم
گفتم جهان بی تو یعنی مرگ
ده سال ِ رفتی و نمی میرم

ده سال بعد از حال این روزام
تو توی آغوش یکی خوابی
من گفتم و دکتر موافق نیست
تو بهتر از قرصای اعصابی

ده سال بعد از حال این روزام
من چهل سالم می شه و تنهام
با حوصله ،قرمز،سفید ، آبی
رنگین کمون می سازم از قرصام

می ترسم از هر چی که جا مونده
از ریمل ِ با گریه ها جاری
از سایه روشن های بعد از ظهر
از شوهری که دوستش داری

گرم ِ هم آغوشی و لبخندین
توُ بستر ِ بی تابتون تا صبح
تکلیف تنهاییم روشن بود
مثل چراغ ِ خوابتون تا صبح

ده سال ِ که لب هام و می بندم
با بوسه های تلخ هر جایی
ده سال ِ وقتی شعر می خونم
لبخند ِ روی صندلی هایی

یه عمر بعد از حال این روزام
یه پیرمردم توی ِ یه کافه
بارون دلم می خواد ،هوا اما
مثل موهای دخترت صافه

 

لینک دانلود http://www.mediafire.com/?q87tdrzf2b11c6m

 مهدی

ساعت 5 صبح

سوم سپتامبر 2011 ایران


 
 
خوشبختیت آرزومه
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٢
 

اگه اون که کنارته ، تو رو بیشتر از من می خواد

اگه با همون راحتی ، اگه باهات راه میاد

اگه روزگار بد ، تو رو ازم گرفته

اگه خاطرات خوبمون ، از خاطرم نرفته

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

از همون روزای اول میدونستم نمی مونی

میدونستم نمیتونی عشقو تو چشام بخونی

از همون روزای اول دل تو با دیگری بود

کاش همیشه پات بمونه اون که عشق بهتری بود

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

خوشبختیت آرزومه ، حتی با من نباشی

حتی از خاطره هامون جدا شی

 

لینک دانلود

http://www.wikiseda.org/track.php?id=674


 
 
مخاطب من
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٢٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٦
 

سلام

از وقتی یادم میاد وقتی اوی این وبلاگ چیز مینوشتم سعی میکردم راحت حرف دلم و بزنم.

روزگار گذشت و همه خواننده های من هر کدوم یک ور دنیا به زندگی خودشون مشغولند و

اکثرا ازدواج کردند و تشکیل زندگی دادن .

شاید نیازی نبود توضیح بدم ولی فکر کنم بهتره یکبار برای همیشه بگم

" مخاطب مطالب من کسی نیست جز خودم ! عشقی که من دارم عشقی است زایده خیالم و در عالم واقعیت اون شخص وجود خارجی نداره"

پس کسی اگه اشتباهی به این سایت میاد هیچ کدوم از مطالب منو بخودش نگیره !

 

مهدی

28 آگوست 2011

اصفهان


 
 
 




WebDarWeb