من از اون آسمون آبی میخوام ........

امنیت شبکه وایرلس
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٢٤
 

سلام

 

توی سفری که به ایران داشتم مجبور بودم اینور و اونور زیاد برم مخصوصا اصفهان که بودم روی کنجکاوی خواستم وضعیت امنیتی وایرلس مردم و تو ایران یه نگاه بندازم !

جالبه تقریبا بالای ٩٠ درصد از همه شبکه های وایرلس زیر ١٠ دقیقه قابل نفوذ بودند و اصلا به مسائل امنیتی دقت نکرده بودند

برام جالب بود حدود ٢٠ تا شبکه رو چک کردم ( هک) حدود ١۵ تاشون شماره موبایلشون رو گذاشته بودند ! که همین نشون میداد ما ایرانی ها چی رو بیشتر یادمونه !

این مقاله صرفا جنبه آموزشی داره و امیدوارم از اون استفاده نادرست نشه

شاید یکمی پیچیده بیاد اما ساده تر از اونی هست که فکر میکنید ! پس نگید بابا کی اینکارو میکنه ! همین امروز پسورد وایلرستون عوض کنید و از ترکیب حروف عدد و علائم و پیشنهاد من هم استفاده از رمز گذاری  هست  
wpa2

که به زمان بیشتری برای هک نیاز داره

یا حق

مهدی
15 سپتامبر 2010
تهران

 

چگونگی دستیابی به کلمه عبور شبکه های بیسیم (WiFi) با استفاده از BackTrack
 
 

wepcrackbacktrack-head.jpg

یکی از مشکلات عمده شبکه های بیسیم در ایران، عدم توجه لازم به امنیت آنها است و البته وضعیت مودم های ADSL بیسیم که این روزها به شکل گسترده ای مورد استفاده قرار می گیرند، از آن هم بدتر است. تا به حال امتحان کرده اید که در محل کار و یا زندگی تان چند شبکه بیسیم سرگردان بدون هیچ گونه کلمه عبور و محافظی وجود دارد؟

 

اگر می خواهید کمی بیشتر از اصول امنیت شبکه های بیسیم سر در بیاورید و بدانید که تا چه حد در معرض خطر قرار دارید، این مطلب را دنبال کنید. ضمنا برای دیدن عکس ها با کیفیت بهتر بر روی آنها کلیک کنید.

 

در این مطلب قصد داریم بصورت مرحله به مرحله روش دستیابی به کلمه عبور یک شبکه بیسیم را با هم امتحان کنیم. اما قبل از آن نکته مهمی را باید بازگو کنم: دانش، قدرت است. اما قدرت به این معنی نیست که ما باید به آدم بده ی فیلم تبدیل شویم و به هرکار غیر قانونی دست بزنیم. دانستن نحوه باز کردن قفل که شما را تبدیل به یک دزد نمی کند. پس لطفا این مطلب را یک مقاله آموزشی و یک تمرین خلاقیت فکر بدانید.

 

مواد لازم:

حتی اگر یک نینجای امنیت کامپیوتر و شبکه هم نباشید، احتمالا به راحتی به این ابزار و مواد برای تمرین امروزمان دسترسی خواهید داشت:

 

یک آداپتور بیسیم: یک مبدل بیسیم، اصلی ترین ابزار برای دست یابی به کلمه عبور شبکه بیسیم است. زیرا در اولین قدم شما باید بتوانید شبکه را بیابید و با آن تبادل اطلاعات داشته باشید. آداپتور شما باید دارای قابلیت تزریق بسته های اطلاعاتی (Pocket) باشد. احتمالا به خرید یک آداپتور جدید با این قابلیت خاص نیاز خواهید داشت. در این آزمایش از یک آداپتور USB بیسیم Alfa AWUS050NH استفاده شده است.

 

سی دی لایو Back Track 3: این برنامه یکی از توزیع های ویژه لینوکس است که به تعدادی برنامه کاربردی جهت کنترل و ارتقاء امنیت شبکه مجهز شده است. شما می توانید نسخه سی دی لایو آن را با حجم 695 مگابایت از اینجا دانلود کنید و آن را بر روی یک سی دی رایت کرده و مورد استفاده قرار دهید.

 

یک شبکه WiFi: البته شرط اصلی این است که این شبکه کلمه عبور داشته باشد، وگرنه که بدون نیاز به این مطلب می توانید وارد آن شوید و به استفاده از اینترنت بپردازید!

 

صبر و طاقت کار با محیط command line: باید آنقدر صبر و حوصله داشته باشید که ده مرحله را در محیط command line با کدهای طولانی تایپ کنید و صبر کنید تا کارت WiFi تان اطلاعات را جمع کند تا بتوانید به کلمه عبور شبکه مورد نظر دست یابید. پس همانطور که دکترها به کودکان می گویند: لطفا کمی صبور باشید

 

آماده؟ سه، دو، یک، حرکت

 

ابتدا سی دی را در درایو بگذارید و پس از اجرای برنامه به محیط خط دستور آن وارد شوید. احتمالا در قسمت پایین و سمت چپ صفحه آن را می توانید بیابید. اولین کار، یافتن رابط شبکه تان است. پس این دستور را تایپ می کنیم:

 

Airmon-ng

 

ما تنها توانستیم یک رابط با نام ra0 را پیدا کنیم. پس دستوراتمان رابر اساس این اسم تایپ می کنیم. توجه داشته باشید، در صورتی که نام شبکه ای که شما یافته اید متفاوت است، آن را در دستوراتی که بعد از این می آید جایگزین کنید.  
 
حالا این چهار خط دستور را به ترتیب دنبال کنید. در عکس زیر می توانید نتایج آن را ببینید:

 

Airmon-ng stop ra0  
Ifconfig ra0 down  
macchanger --mac 00:11:22:33:44:55 ra0  
airmon-ng start ra0

 

wepcrack01.jpg

 

اگر نتایج صفحه خط فرمان شما شبیه آنچه در بالا می بینید نباشد، پس کارت WiFi شما دارای قابلیت تزریق پاکت های اطلاعات نیست و باید دنبال یک کارت بیسیم مناسب بگردید. اگر هم نتایج تان همانند این تصویر است، پس شما موفق شده اید که یک مک آدرس تقلبی در شبکه مورد نظر به شکل 00:11:22:33:44:55 ایجاد کنید.  
 
خب، حالا وقت آن رسیده که به دنبال شبکه های سرگردان دور و اطراف تان بگردید. این دستور را تایپ کنید:

 

airodump-ng ra0

 

با این کار لیستی از شبکه های بیسیم موجود در نزدیکی تان را مشاهده می کنید. وقتی که در لیست شبکه مورد نظرتان را پیدا کردید، کلید Ctrl+C را بفشرید تا کار جستجو متوقف گردد. خط مربوط به شبکه مورد نظر را های لایت کنید. دو بخش از اطلاعات این خط برای ما اهمیت دارند: BSSID و کانال (که با برچسب CH مشخص شده است). البته شبکه ای را که می خواهید به کلمه عبور آن دست یابید، باید در ستون ENC، نوع رمزنگاری آن WEP باشد و این روش برای رمزنگاری WPA قابل استفاده نیست.

wepcrack02.jpg

 

همانطور که گفتیم، برای توقف چستجوی شبکه ها از کلید Ctrl+C استفاده کنید. ممکن است برای یافتن شبکه مورد نظرتان چند بار کار جستجو را تکرار کنید. پس از یافتن شبکه مورد نظر آن را های لایت و کپی کنید تا در دستورات بعدی مورد استفاده قرار دهید.  
 
حال وقت آن رسیده تا فعالیت های شبکه مورد نظر را دنبال کنیم و جزئیات آن را در یک فایل ذخیره می کنیم.

 

airodump-ng -c (channel) -w (file name) --bssid (bssid) (interface)  
مثلا اینطور:  
airodump-ng -c 3 -w yoyo --bssid 00:23:69:BB:2D:0F ra0

 

توجه دارید که اطلاعات مربوط به channel و bssid را از خطی که قبلا های لایت کرده بودیم آورده ایم و filename نامی است که برای ذخیره اطلاعات انتخاب کرده ایم.

wepcrack03.jpg

 

این کار نتیجه ای مانند پس زمینه عکس زیر را به شما خواهد داد. به این صفحه کاری نداشته باشید. یک کنسول جدید باز کنید و دستور زیر را در آن تایپ کنید:

 

aireplay-ng -1 0 -a (bssid) -h 00:11:22:33:44:55 -e (essid) (interface)  
مثال:  
aireplay-ng -1 0 -a 00:23:69:BB:2D:0F -h 00:11:22:33:44:55 -e yoyo ra0

 

ESSID نام SSID اکسس پوینت شبکه مورد نظر است که برای شبکه ما yoyo است. کاری که این دستور انجام می دهد، تایید دوباره ارتباط موفق شما با شبکه مورد نظر است.

wepcrack04.jpg

 

حالا دیگر خیلی نزدیک شده اید. نوبت به این دستور می رسد:

 

aireplay-ng -3 -b (bssid) -h 00:11:22:33:44:55 (interface)  
اینطور:  
aireplay-ng -3 -b 00:23:69:BB:2D:0F -h 00:11:22:33:44:55 ra0

 

با این کار بر روی مسیریاب (روتر) ترافیک ایجاد می کنیم تا خروجی های بیشتری را بیابیم و به کارمان سرعت بخشیم. بعد از چند دقیقه، صفحه جلویی با خواندن و نوشتن پاکت های اطلاعات شروع به دور خوردن می کند. ( و تا زمانی که این خواندن و نوشتن ادامه داشته باشد، نمی توان از طریق شبکه yoyo به اینترنت گردی پرداخت). خب، حالا می توانید بروید و برای خودتان یک فنجان قهوه دم کنید و یا اینکه کمی استراحت کنید. زیرا برای دست یابی به کلمه عبور باید به قدر کافی اطلاعات جمع آوری کنید و این امر هنگامی ممکن می شود، که عدد مشاهده شده در ستون #Data حداقل به 10,000 برسد. در تصویر زیر این عدد هنوز 854 است!

 

بسته به قدرت شبکه ای که به آن متصل شده اید، این مرحله مدتی طول می کشد. شما برای ادامه کار باید در ستون #Data حداقل عدد 10 هزار را داشته باشید. البته در برخی موارد ممکن است به اعداد بالاتر هم نیازمند باشید.

 

wepcrack05.jpg

 

پس از آنکه به قدر کافی اطلاعات جمع اوری کردید، حال نوبت به اصل کار می رسد. صفحه کنسول سوم را باز کنید و دستور زیر را برای شکستن کد اطلاعات جمع آوری شده وارد کنید:

 

aircrack-ng -b (bssid) (file name-01.cap)

 

در قسمت filename دستور بالا باید نام فایل مورد نیاز با پسوند .cap را از در شاخه اصلی سیستم خودتان بیابید و در دستور جایگزین کنید. اگر در مرحله قبل به میزان لازم اطلاعات جمع آوری نکرده باشید، دستور aircrack هم کار نمی کند و پیغام می دهد که با اطلاعات بیشتر دوباره امتحان کنید. اگر اطلاعات جمع آوری شده کافی باشند و کار با موفقیت صورت گیرد، با پیغامی مانند شکل زیر مواجه خواهید شد.

wepcrack-success.jpg

 

کلمه عبور مورد نیاز در برابر عبارت KEY FOUND! ظاهر خواهد شد. حالا می توانید وارد شبکه شوید و از وبگردی تان لذت ببرید.

 

مشکلات احتمالی

با این مقاله می خواستیم نشان دهیم که دستیابی به کلمه عبور در سیستم رمزگذاری WEP، برای کسی که کمی حوصله به خرج دهد بسیار آسان است. البته ممکن است افراد در این مسیر مشکلات متعددی داشته باشند، اما یک فرد مصصم که ویل این کار را داشته باشد، مطمئنا از پس آنها بر می آید. احتمالا شما هم طی انجام مراحل چندین بار با مشکل کرش کردن برنامه و یا کندی زیاد دریافت اطلاعات هم مواجه خواهید شد. مثلا من بعد از 6 بار تلاش ناموفق بالاخره موفق به دست یابی به کلمه عبور مورد نظر شدم.

 

این کار از لحاظ تئوری بسیار آسان به نظر می رسد. اما میزان موفقیت شما به عوامل زیادی از قبیل مسافت شما تا محل قرار گیری شبکه مورد نظر، سخت افزار مورد استفاده و همخوانی آن با سخت افزار مقصد بستگی دارد. البته مهم تر از همه اینکه اگر شما از نظر زمانی در مضیقه باشید، قوانین مورفی تضمین می کنند که شما شکست خواهید خورد!

 


 
 
اصفهان
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

سلام

چند روزیه اومدم اصفهان اومدم یهویی شد دوست خواهرم با شوهرش میخواست بیاد اصفهان خونه خواهرم و خلاصه وقتی فهمید اون تهرانه برنامه شد با اونها بریم

زن و شوهر بامزه ای هستند تقریبا هیج جور بهم نمیان اما خوب با هم کنار اومدن

البته بخاطر اینها هم تقریبا خیلی جاهای اصفهان رو هم که ندیده بودم رو زیارت کردم

یه روز هم رفتیم سمت سد زاینده رود  و اونجا اطراق کردیم . جای همه خالی هر چند ماهی زیاد نگرفتیم ولی خیلی لذت بردم قبلا تجربه ماهی گیری رو نداشتم

فکر کنم تا ٢ ٣ روز دیگه هم اصفهان باشم بعد هم برگردم تهران و یواش یواش واسه برگشتن آماده شم

 


 
 
یادش بخیر
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:۳۳ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱۸
 

خیلی از این ها را من به یاد داشتم ، هم خندیدم ، هم گریستم ، یادش بخیر
                                                                                                                                                          مهدی

-----------------------------------------------------------------------------
این نوشته ها مربوط به یک گروه در فیسبوکه به اسم "شما یادتون نمیاد". بیشتر اعضای گروه متولد دهه پنجاه هستند و یک عالمه خاطرات مشترک دارند که اونجا با هم به اشتراک میگذارند، اینها تعداد کمی از هزاران خاطره ای هست که افراد مختلف اونجا نوشتند. ممکنه بعضیهاش رو بزرگترها هم به یاد بیارن. امیدوارم خوشتون بیاد و شما هم یادتون بیاد !!! ؛      شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون ساعت می کشیدیم .. مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم   شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم   شما یادتون نمیاد، یک مدت مد شده بود دخترا از اون چکمه لاستیکی صورتیا می پوشیدن که دورش پشمالوهای سفید داره !   شما یادتون نمیاد، تیتراژ شروع برنامه کودک: اون بچه هه که دستشو میذاشت پشتش و ناراحت بود و هی راه میرفت، یه دفعه پرده کنار میرفت و مینوشت برنامه کودک و نوجوان با آهنگ وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وَََََگ، وگ وگ وگ وگ، وگ...   شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو   شما یادتون نمیاد، دوست داشتیم مبصر صف بشیم تا پای بچه ها رو سر صف جفت کنیم.....   شما یادتون نمیاد، عیدا میرفتیم خرید عید، میگفتن کدوم کفشو میخوای چه ذوقی میکردیم که قراره کفشمونو انتخاب کنیم:)))) کفش تق تقی هم فقط واسه عیدا بود   شما یادتون نمیاد: خانوم اجازهههههههه سعیدی جیش کرددددددد   شما یادتون نمیاد، مقنعه چونه دار میکردن سر کوچولومون که هی کلمون بِخاره، بعد پشتشم کش داشت که چونش نچرخه بیاد رو گوشمون :)))   شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم وقتی میبردنمون پارک، میرفتیم مثل مظلوما می چسبیدیم به میله ی کنار تاب، همچین ملتمسانه به اونیکه سوار تاب بود نگاه میکردیم، که دلش بسوزه پیاده شه ما سوار شیم، بعدش که نوبت خودمون میشد، دیگه عمرا پیاده می شدیم     شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد.   شما یادتون نمیاد، وقتی مشق مینوشتیم پاک کن رو تو دستمون نگه میداشتیم، بعد عرق میکرد، بعد که میخواستیم پاک کنیم چرب و سیاه میشد و جاش میموند، دیگه هر کار میکردیم نمیرفت، آخر سر مجبور میشدیم سر پاک کن آب دهن بمالیم، بعد تا میخواستیم خوشحال بشیم که تمیز شد، میدیدیم دفترمون رو سوراخ کرده Top of Form   شما یادتون نمیاد: از جلو نظااااااااااااااااام ...    شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه... احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه   شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم شما یادتون نمیاد: آن مان نماران، تو تو اسکاچی، آنی مانی کَ. لا. چی شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می کشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم، به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود شما یادتون نمیاد، آرزومون این بود که وقتی از دوستمون می پرسیم درستون کجاست، اونا یه درس از ما عقب تر باشن شما یادتون نمیاد، برای درس علوم لوبیا لای دستمال سبز میکردیم و میبردیم سر کلاس پز میدادیم  شما یادتون نمیاد، با آب قند اشباع شده و یک نخ، نبات درست میکردیم میبردیم مدرسه  شما یادتون نمیاد، تو راه مدرسه اگه یه قوطی پیدا میکردیم تا خود مدرسه شوتش میکردیم شما یادتون نمیاد: دفتر پرورشی با اون نقاشی ها و تزئینات خز و خیل :دی  شما یادتون نمیاد، یه زمانی به دوستمون که میرسیدیم دستمون رو دراز میکردیم که مثلا میخوایم دست بدیم، بعد اون واقعا دستش رو دراز میکرد که دست بده، بعد ما یهو بصورت ضربتی دستمون رو پس میکشیدیم و میگفتیم: یه بچه ی این قدی ندیدی؟؟ (قد بچه رو با دست نشون میدادیم) و بعد کرکر میخندیدیم که کنفش کردیم شما یادتون نمیاد تو دبستان وقتی مشقامونو ننوشته بودیم معلم که میومد بالا سرمون الکی تو کیفمونو می گشتیم میگفتیم خانوم دفترمونو جا گذاشتیم!! شما یادتون نمیاد افسانه توشی شان رو!! شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟ دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر...!! شما یادتون نمیاد، برگه های امتحانی بزرگی که سر برگشون آبی رنگ بود و بالای صفحه یه "برگه امتحان" گنده نوشته بودن شما یادتون نمیاد: زندگی منشوری است در حرکت دوار ، منشوری که پرتو پرشکوه خلقت با رنگهای بدیع و دلفریبش آنرا دوست داشتنی، خیال انگیز و پرشور ساخته است. این مجموعه دریچه ایست به سوی..... (دیری دیری ریییییینگ) : داااااستانِ زندگی ی ی ی (تیتراژ سریال هانیکو)   شما یادتون نمیاد: یک تکه ابر بودیم، بر سینه ی آسمان، یک ابر خسته ی سرد، یک ابر پر ز باران   شما یادتون نمیاد، چیپس استقلال رو از همونایی که تو یه نایلون شفاف دراز بود و بالاش هم یه مقوا منگنه شده بود، چقدرم شور بود ولی خیلی حال میداد   شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم، تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه   شما یادتون نمیاد، هر روز صبح که پا میشدیم بریم مدرسه ساعت 6:40 تا 7 صبح، رادیو برنامه "بچه های انقلاب" رو پخش میکرد و ما همزمان باهاش صبحانه میخوردیم   شما یادتون نمیاد: به نام الله پاسدار حرمت خون شهدا، شهدایی که با خون خود درخت اسلام را آبیاری کردند. این مقدمه همه انشاهامون بود   شما یادتون نمیاد، توی خاله بازی یه نوع کیک درست میکردیم به اینصورت که بیسکوییت رو توی کاسه خورد میکردیم و روش آب میریختیم، اییییی الان فکرشو میکنم خیلی مزخرف بود چه جوری میخوردیم ما :))))   شما یادتون نمیاد: انگشتر فیروزه، خدا کنه بسوزه !   شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن: آمدیم منزل، تشریف نداشتید!!   شما یادتون نمیاد، بچه که بودیم به آهنگها و شعرها گوش میدادیم و بعضی ها رو اشتباهی میشنیدیم و نمی فهمیدیم منظورش چیه، بعد همونطوری غلط غولوط حفظ میکردیم   شما یادتون نمیاد، خانواده آقای هاشمی رو که میخواستن از نیشابور برن کازرون، تو کتاب تعلیمات اجتماعی   شما یادتون نمیاد: دختره اینجا نشسته گریه می کنه زاری میکنه از برای من یکی رو بزن!! یه نفر هم مینشست اون وسط توی دایره، الکی صدای گریه کردن درمیآورد   شما یادتون نمیاد، با مدادتراش و آب پوست پرتقال، تارعنکبوت درست می کردیم   شما یادتون نمیاد، تابستونا که هوا خیلی گرم بود، ظهرا میرفتیم با گوله های  آسفالت تو خیابون بازی میکردیم!! بعضی وقتا هم اونها رو میکندیم میچسبوندیم رو زنگ خونه ها و فرار میکردیم   شما یادتون نمیاد، وقتی دبستانی بودیم قلکهای پلاستیکی سبز بدرنگ یا نارنجی به شکل تانک یا نارنجک بهمون می دادند تا پر از پولهای خرد دو زاری پنج زاری و یک تومنی دوتومنی بکنیم که برای کمک به رزمندگان جبهه ها بفرستند   شما یادتون نمیاد، همسایه ها تو حیاط جمع می شدن رب گوجه می پختن. بوی گوجه فرنگی پخته شده اشتهابرانگیز بود، اما وقتی می چشیدیم خوشمون نمیومد، مزه گوجه گندیده میداد   شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم   شما یادتون نمیاد، دبستان که بودیم، هر چی میپرسیدن و میموندیم توش، میگفتیم ما تا سر اینجا خوندیم :دی   شما یادتون نمیاد، خانم خامنه ای (مجری برنامه کودک شبکه یک رو) با اون صورت صاف و صدای شمرده شمرده ش   شما یادتون نمیاد: سه بار پشت سر هم بگو: گاز دوغ دار، دوغ گازدار!! یا چایی داغه، دایی چاقه   شما یادتون نمیاد، صفحه های خوشنویسی تو کتاب فارسی سال سوم رو    شما یادتون نمیاد، قبل از برنامه کودک که ساعت پنج بعدازظهر شروع میشد، اول بیست دقیقه عکس یک گل رز بود با آهنگ باخ،،، بعد اسامی گمشدگان بود با عکساشون.. که وحشتی توی دلمون مینداخت که این بچها چه بلایی سرشون اومده؟؟ آخر برنامه هم نقاشیهای فرستاده شده بود که همّش رنگپریده بود و معلوم نبود چی کشیدند. تازه نقاشیها رو یک نفر با دست میگرفت جلوی دوربین، دستش هم هی میلرزید!! آخرش هم: تهران ولیعصر خیابان جام جم ساختمان تولید طبقه دوم، گروه کودک و نوجوان   شما یادتون نمیاد، یه برنامه بود به اسم بچه هااااا مواظبببببب باشییییییددددد (مثلا صداش قرار بود طنین وحشتناکی داشته باشه! بعد همیشه یه بلاهایی که سر بچه ها اومده بود رو نشون میداد، من هنوز وحشت چرخ گوشت تو دلمه. یه گوله ی آتیش کارتونی هم بود که هی این طرف اون طرف میپرید و میگفت:   آتیش آتیشم، آتیش آتیشم، اینجا رو آتیششش میزنم، اونجا رو آتیششش میزنم، همه جا رو آتیششش میزنم   شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم   شما یادتون نمیاد، اون موقعی که شلوار مکانیک مد شده بود و همه پسرا میپوشیدن   شما یادتون نمیاد: بااااااا اجازه ی صابخونه (سر اکبر عبدی از دیوار میومد بالا)   شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه بریم از دفتر گچ بیاریم همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست، بعدم صدای ناهنجار کشیده شدن ناخن روی تخته سیاه   شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود، با عکس و اسم و مشخصات ماشین یا موتور یا فوتبالیستها، یا ضرب المثل یا چیستان ...   شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت، یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه   شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرک خسته میشه... بالهاشو زود میبنده... روی گلها میشینه... شعر میخونه، میخنده   شما یادتون نمیاد، اون مسلسل های پلاستیکی سیاه رو که وقتی ماشه اش رو میکشیدی ترررررررررررررتررررررررررررر صدا میداد   شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم :دی   شما یادتون نمیاد: من کارم، مــــــــــَن کارم. بازو و نیرو دارم، هر چیزی رو میسازم، از تنبلی بیزارم، از تنبلی بیزارم. بعد اون یکی میگفت: اسم من، اندیشه ه ه ه ه ه، به کار میگم همیشه، بی کار و بی اندیشه، چیزی درست نمیشه، چیزی درست نمیشه   شما یادتون نمیاد: علامتی که هم اکنون میشنوید اعلام وضعیت قرمز است... قیییییییییییییییییییییییییییییییییژژژژژژژ. و بعد بدو بدو رفتن تو سنگر، کیسه های شن پشت پنجره های شیشه ای، چسبهایی که به شیشه ها زده بودیم، صدای موشکباران، قطع شدن برق، و تاریکی مطلق، و بعد حتی اگه یک نفر یک سیگار روشن میکرد از همه طرف صدا بلند میشد: خامووووووش کن!!! خامووووووش کن!!!!


 
 
زندگی ما
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٥٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/٦/۱٠
 

این داستانی است درمورد اولین دیدار " امت فاکس" ، نویسنده و فیلسوف معاصر ، ‌از رستوران سلف سرویس ، هنگامی که برای نخستین بار به آمریکا رفت.

وی که تا آن زمان هرگز به چنین رستورانی نرفته بود در گوشه ای به انتظار نشست با این نیت که از او پذیرایی شود. اما هرچه لحظات بیشتری سپری می شد ناشکیبایی او از اینکه می دید پیشخدمتها کوچکترین توجهی به اوندارند، شدت گرفت. از همه بدتر اینکه مشاهده می کردکسانی که پس از او وارد شده بودند در مقابل بشقابهای پر از غذا نشسته و مشغول خوردن بودند.

وی با ناراحتی به مردی که بر سر میز مجاور نشسته بود، نزدیک شد و گفت: " من حدود بیست دقیقه است که در ایجا نشسته ام بدون آنکه کسی کوچکترین توجهی به من نشان دهد. حالا می بینم شما که پنج دقیقه پیش وارد شدید با بشقابی پر از غذا در مقابلتان اینجا نشسته اید! موضوع چیست؟ مردم این کشور چگونه پذیرایی می شوند؟

مرد با تعجب گفت: " ولی اینجا سلف سرویس است" سپس به قسمت انتهایی رستوران جایی که غذاها به مقدار فراوان  چیده شده بود، اشاره کرد و ادامه داد به آنجا بروید، یک سینی بردارید هر چه می خواهید انتخاب کنید، پول آنرا بپردازید، بعد اینجا بنشینید و آنرا میل کنید! "

امت فاکس که قدری احساس حماقت می کرد، دستورات مرد را پی گرفت اما وقتی غذا را روی میز گذاشت ناگهان به ذهنش رسید که زندگی هم در حکم سلف سرویس است. همه نوع رخدادها، فرصتها، موقعیتها، شادیها، سرورها و غم ها در برابر ما قرار دارد. در حالی که اغلب ما بی حرکت به صندلی خود چسبیده ایم و آنچنان محو این هستیم که دیگران در بشقاب خود چه دارند و دچار شگفتی شده ایم از اینکه چرا او سهم بیشتری دارد که هرگز به ذهنمان نمی رسد خیلی ساده از جای خود برخیزیم و ببینیم چه چیزهایی فراهم است، سپس آنچه می خواهیم برگزینیم.

 

وقتی زندگی چیز زیادی به شما نمی دهد

 به دلیل آنست که شما هم چیز زیادی از او

 نخواسته اید.


 
 
ادامه سفر ایران
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/٦/٥
 

دو سه روزی هست که الان اومدم ایران البته بهتر بگم تهران و خونه ! چون فعلا همش دید و بازدید فک و فامیل بودم یا اونها اومدن دیروز داداشم اومد دنبالم و بردم خونشون خلاصه کلی با بچه اش بازی کردم دلم واسش یه ذره شده امروز هم با داداشم و خانمش و خواهرش و نامزدش رفتیم سمت یه جایی به اسم ورقان تو مایه جاده چالوس بود یه باغی بود رفتیم اونجا و یه چهار پنج ساعتی اونجا بودیم خیلی خوش گذشت مخصوصا یه جوجه حسابی هم راه انداختیم و کلی هم قلیون کشیدیم

نمیدونم بخاطر دود قلیون بود یا شاید کباب که سر درد بدی گرفتم معمولا سابقه نداره سر درد بگیرم یکم کلافه شدم همیشه هم این مواقع از زمین و آسمون میباره موبایلم هم از بس باهاش تو اینترنت بودم باطریش دخلش اومده بود یکی از دوستان زنگ زد و گفتم بهش باطری ندارم و ازش خداحافظی کردم و موبایلو گذاشتم توی شارژ درست همونجا که آروین خوابیده بود یه ۵ دقیقه نگذشته بود که موبایلم زنگ خورد و آروین از خواب پرید . باز اون دوست محترم ما بود و حسابی کلافم کرد.

بعضی وقتها بعضی دوستان کارهایی میکنند که آدم یاد دوستی خاله خرسه میوفته .

از این ها بگذریم امروز خیلی بهم خوش گذشت خیلی وقت بود که تو اینجور جاده ها نبودم جاده های باریک که هی پیچ میخوره و میره بالا ( جاده های شبیه جاده چالوس ) منو یاد سال ٨٠ انداخت که اولین بار با اولین ماشینم رفتم تو جاده چالوس . یادم میاد اولین باری بود که تو اون جاده رانندگی میکردم و یکمی ناشی بودم و تو پیچ زیادی فرمونو چرخوندمو ماشین چرخید رفت ساف چسبید به کوه . توی مسیر که برمیگشتیم خاطراتم واسم زنده میشد و مثل همیشه از اونها لذت میبردم 

فکر کنم باید یه مسکن بخورم هرچند هیچ وقت از مسکن استفاده نمیکنم اما بدجور سرم درد گرفته خب فکر کنم امشب باید زودتر بخوابم

تا بعد

 


 
 
 




WebDarWeb