من از اون آسمون آبی میخوام ........

و باز زندگی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢۳
 

 

خب دیروز بالاخره رفتم بلیطم رو خریدم ٣ ۴ روز دیگه میرم ایران مجبور شدم کلی گرون تر بلیط رو بخرم. نمیدونم چرا انقدر پروازها شلوغه !

خب این چند روز هم همش به خرید سوغاتی و لیست سفارشی خانواده میگذره نمیدونم سریال دسپرت هاس وایف رو دیدید یا نه ( ببخشید فارسی نوشتم چون وقتی انگلیسی مینویسم همه چی قاطی میشه )  یه شخصیت داره به اسم گبی . یه جورایی بعضی کارهام مثل اونه ! اگه دیده باشید میدونید منظورم کدوم قسمت کارهاشه . در مورد خرید کردن و دلیلش .

امروز رفتم سفارش خواهر کوچولومو بگیرم  تو راه برگشت بعد از مدتها طولانی  دکمه سی دی رو زدم  ( اخه همیشه رادیو موزیک گوش میکنم )  خب اینم بگم تنها سی دی دی هم که تو ماشینمه رو یکی از همین خوانندگان وبلاگ برام رایت کرده ! یه دوتا اهنگ اومد تا این که رسید به این آهنگ که الان روی وبلاگم گذاشتم . خب حالم که خراب بود ! یه ١٠٠٠ بار بیشتر خراب شد !

یادمه یه بار چند سال پیش فقط وقتی یه خبری رو تلفنی شنیدم همچین حسی رو داشتم . خوب یادمه ماشینو برداشتم و با تمام سرعت ساعت ٣ و نیم شب تو اتوبان گاز دادم یه جند دقیقه چشمامو که پر از اشک بود بستم . شاید خواست خدا بود که هنوز اینجام.

امشب همون حس رو بعد از اومدن این اهنگ پیدا کردم و ناخداگاه پام روی پدال گاز رفت وقتی بخودم اومدم دیدم کیلومتر روی ٢۶٠ رسیده خلاصه  یکم خل شدم یکی دو دقیقه رفتم اون بالا بالا ! ولی یکی هولم داد پایین و گفت خبری نیست  او بالا ! بیا پایین .

 

توی فیس بوک  یکی از بچه ها عکس برف بازی تهران را گذاشته بود . بدجور هوس کردم که اونجا باشم . یاد ولنجک بخیر خب چند روز دیگه میرم کلی حسابی برف بازی میکنم !

می گن هر وقت دل ات گرفته است ... هر وقت اعصابت خورده ... هر وقت دیگه به اینجات رسیده ... هر وقت یه دردی داری    برو با دیگران حرف بزن . سبک ات می کنه.

 چه کنیم اگه نشه لب گشود ؟! اگه نشه درد ات رو بگی ؟!  آخه آدم چند بار حرف اش رو به خدا بزنه ؟!؟!؟ البته ناشکری نمی کنم. اگه الان زنده ام فقط به خاطر حرف هایی بوده که بین من و اون رد و بدل شده.....

 

 


 
 
یک شب تنهایی من
نویسنده : مهدی - ساعت ۳:٢۱ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱٠
 

 

چند وقتیه کارام سبک شده و دیگه با خستگی به خواب نمیرم . یعنی یجورایی اصلا خواب به چشمام نمیاد .

دلیلشو میدونم اما درمانشو نه اما فکر کنم چارش مثل همیشه تمرکز به کار باشه یه کارهای جدیدی  تو سرم هست و باید رو اجراش بیشتر وقت بزارم

فردا روز آخر سال هست و همه اینجا پر از شادی و شوره . مردم هم مشغول خرید تو فروشگاه ها و پاساژ ها هستند . انصافا هم قیمت ها خیلی خوبه بعضی جاها تا ٨٠ درصد تخفیف زدن .

یکی دورزه مهمون برام اومده دوستم پژمان با دوست دخترش و خواهرش اومده و چند روزی باهاشون اینورو اونور میرفتم البته بیشتر خرید بود تا تفریح ولی خب همینه دیگه

فردا شب بچه ها بر میگردن ایران منم فکر کنم شاید ٢ هفته دیگه بیام ایران هنوز مطمئن نیستم ولی خیلی خسته ام و نیاز دارم یه مدت خارج از کار و تنهایی یکمی با خانواده ام باشم.

*******************

خدایا

دلم باز امشب گرفته

بیا تا کمی با تو صحبت کنم

بیا تا دل کوچکم را

خدایا فقط با تو قسمت کنم

خدایا

بیا پشت آن پنجره

که وا می شود رو به سوی دلم

بیا پرده ها را کناری بزن

که نورت بتابد به روی دلم

خدایا

کمک کن که من نردبانی بسازم

و با آن بیایم به شهر فرشته

همان شهر دوری که بر سر در آن

کسی اسم رمز شما را نوشته

خدایا

کمک کن که پروانه ی شعر من جان بگیرد

کمی هم به فکر دلم باش مبادا بمیرد

خدایا

دلم را که هر شب نفس میکشد در هوایت

اگر چه امشب گرفته

شبی می فرستم برایت

خدایا

دعاهایم را که امشب برایت با دستانم نوشتم

تو با آن دستان بزرگت

پذیرا باش امشب

 


 
 
 




WebDarWeb