من از اون آسمون آبی میخوام ........

مناجات
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 
پروردگارا به من بیاموز دوست بدارم کسانی را که دوستم ندارند...
عشق بورزم به کسانی که عاشقم نیستند...
بگریم برای کسانی که هرگز غمم را نخوردند...
محبت کنم به کسانی که محبتی در حقم نکردند ..
دلم برای ماه رمضان به اندازه دلم برای ایران تنگ شده

 
 
صد شکر بر این، صد حیف از آن - عید فطر مبارک
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢٩
 
اکنون باغ بهارزده ، باغ جان گرفته از نفسهای مسیحایی بهار دلها رمضان پربرکت خدا، آسمان را می نگرد که گاه به رگباری کوتاه از ابرهای رحمتی که به دست نسیم از راه می رسند ، اشک در آیینه چشمانش جوانه می زند.

 

اکنون بهار حیات آخرین رمضان ، آخرین نوازش ها را بر سر باغ می کشد. آخرین نفسهای مسیحایی را در او می دمد. دیری نخواهد پایید که وقت خداحافظی فرا رسد، شاید هم اکنون فرارسیده است و همین بغضی بر گلوی باغ می نشاند، دل آسمان می گیرد و باران اشک می بارد و از گوشه چشم برگها و شاخه ها جاری می شود. یاد اعجاز سبز بهار رمضان ، دل باغ را به وجد می آورد ، جهان نشاط می گیرد ، آسمان به قرار می رسد و خورشید گیسوان طلایی اش را بر شانه های باغ می افشاند. اینک صدای رودخانه که با دهانی کف آلود به مستی آواز سر داده و سرودخوانان می گذرد ، در فضا طنین انداز است.

 

جویبار با چراغهای حباب بر سر می رود که به رودخانه بپیوندد. به رودخانه که یاهوکشان سرود سر داده است : «هر کسی کو دور ماند از اصل خویش / بازجوید روزگار وصل خویش» اکنون آخرین روز بهار رمضان است و یاد خداحافظی ، دلهایمان را بی قرارانه در قفسه تنگ سینه هایمان به تپش درآورده است.


امشب آخرین یشتها ، گاثه ها ، سفرها ، سوره ها ، دعا ، کلمات مقدس ، نیایش ها و غزلها در اشتیاق دریا خوانده خواهد شد. امشب دل بی قرارمان یک بار دیگر اشک خواهد بارید و از آن حضور بیکران برای یک مهمانی دیگر وعده خواهد گرفت ؛ وعده ای سبز ، برای ضیافت بهشتی ، ضیافت دوست.

 

سحر فردا یکی یکی از خانه ها بیرون خواهیم زد ، روزه داران چون دانه دانه دانه های زلال باران ، در کوچه ها به هم خواهند رسید. در خیابان های شهر جاری خواهند شد و در میدان بزرگ مصلا ، در فضایی به وسعت فطرت و آفرینش ، بازگشت به سرشت نخستین را، در خیزابه ای بلندقامت خواهند بست و وصال آن یگانه اقیانوس بیکران را شراب تکبیر سر خواهند کشید.

 

خدایا! فطر از فطرت است و فطرت ما را به اولین روز آفرینش برمی گرداند. آنگاه که جبریل را فرستادی ، تا از خاک زمین مشتی برگیرد و تو خمیره آدم را در بین طائف و مکه به 40 روز سرشتی
عید فطر.. عید پایان یافتن رمضان نیست.. عید بر آمدن انسانی نو از خاکسترهای خویشتن خویش است.. چونان ققنوس که از خاکستر خویش دوباره متولد می شود. رمضان کوره ایی است که هستی انسان را می سوزاند و آدمی نوبا جانی تازه از آن سر بر می آورد. فطر شادی و دست افشانی بر رفتن رمضان نیست، بر آمدن روز نو، روزی نو و انسانی نو است. بناست که رمضان با سحرها و افطارهایش.. با شبهای قدر و مناجاتهایش از ما آدمی دیگر بسازد. اگر درعید فطر درنیابیم که از نو متولد شده ایم.. اگر تازگی را در روح خود احساس نکنیم.. عید فطر عید ما نیست

 
 
حلوا
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:٢٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/٦/٢۱
 

دیشب حدود ١ شب بود کلی وقت بود پشت کامپیوتر بودم و کلی خسته بودم  زد به سرم رفتم تو خیابون نمیدونم چطور شد تو سینما سر در اوردم و فیلم جی آی جو  را رفتم هر چند خیلی تخیلی بود ولی خیلی حال کردم باهاش حتی با تلویزون بزرگ و سیستم صوتی خونه نمیشه بعضی فیلم هارا تو سینما ندید.

یادش بخیر ایران که بودم ماه رمضان همیشه بساط شعله زرد و حلوا براه بود امروز نمیدونم چطوری شد یهو بدجوری هوس حلوا کردم خیلی وقت بود که مزه اش زیر زبونم نیومده بود خلاصه تصمیم گرفتم که دست بکار شم حلوا درست کنم

اول یه سر به گوگل زدم ببینم چیا لازم داره بعد رفتم فروشگاه با مکافات آرد گندم سفید یافتم گلاب پیدا نکردم حس اینکه تا اونور شهر برم از فروشگاه ایرانی گلاب بخرم و نداشتم و فکر کنم بدون گلاب هم بشه حلوا درست کرد

هنوز افطار نشده ولی دلم میخواد زود افطار شه مزه اش و بچشم فکر کنم چیز خوبی از آب در اومده رنگش که حرف نداره طبق دستور هم یه نیم ساعتی هی بهمش زدم تا هم نسوزه و قشنگ جا بیافته الا ریختمش تو چند و ظرف و گذاشتم خنک شه بعد از افطار حمله کنم بهش

 خب امروز و یادم میمونه اولین تجربه درست کردن حلوا ! به قول مردم حلوای خودمو بدست خودم درست کردم :)

 


 
 
برگ تازه
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٦/۱٥
 

الان چند ساعتی میشه اومدم خونه وای که چقدر فیلم قشنگی بود حیفم اومد ازش چیزی نگم هرچند زیاد موضوع پیچیده ای نداشت و شاید کلیشه ای بود اما بعد از مدتها تونست خنده رو لبهای من بیاره حتما برید سینما ببینیدش یا صبر کنید نسخه دی وی دی اش بیاد . خب اسم فیلم و یادم رفت بگم اسمش proposal بود با بازی Sandra Bullock و Ryan Reynolds

این 3 ماهی که از ایران برگشتنم میگذره واقعا شاید برای من هفته ای بیش نبوده نمیدونم به هرکی بگه جمله کلیشه ای " خب خوش میگذره بهت دیگه " رو بهم میگه ولی واقعا باورم نمیشد که 3 ماه الان از انتخابات یا بهتر بگم برگشتن من از ایران میگذره

فعلا که برنامه روزانه ام تکراری شده اما دوستش دارم هر چند قدیما زیاد از مسجد خوشم نمیومد و منو یاد مراسم تحریم می انداخت ولی این مدت که هرشب میرم یواش یواش داره ازش خوشم میاد البته بماند که زوایای ریا از خیلی جاهاش میباره ولی هر کی برای اعمال خودش مسئوله ما که خیری از سفارتمون ندیدیم جز این مسجد هر چند باید زمان زیادی رو رانندگی کنم ولی بازم دوست دارم که هر شب برم ایشااله تا آخر ماه رمضان و بتونم برم

فعلا که همه چی خوبه جز دلم که آرومو قرار نداره و بعضی شب ها بدجور احساس دلتنگی میکنم نمیدونم واقعا اهنگ وبلاگ داره از احوال من میگه واسه همین خیلی دوسش دارم .

تا برگی دیگر

 

 


 
 
 




WebDarWeb