من از اون آسمون آبی میخوام ........

کمی پریشونم
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:٤۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸۸/۳/۳۱
 

نمیدونم چرا اصلا اومدم اینجا شاید چون دلم گرفته و تنهای جایی هست که میتونم با نوشتن خودمو مشغول کنم

ندا

دیشب تا صبح نخوابیدم حتی گریه هم آرومم نکرد شاید صد بار با بیشتر تصاویر و فیلم های درگیری های دیروز ایران و دیدم هنوز نمیتونم قیافه اون دختر مظلومو که داش جون می داد و از جلوی چشمم دور کنم.

خوشا به سعادت آنهایی که این گونه عاشقانه جان خود را در راه آزادی دیگران فدا کردند و میکنند. هر کسی این شجاعت را ندارد

دلم میخواست اون کسی و که وقتی داشت توی دوربین تفنگش چهره معصوم اون دختر رو نگاه می کرد بگم چه حسی داشته ؟ اینها کین؟ اگر به اسم دفاع از مملکت و حکومت اسلامی اون هست خب چرا می کشید؟ زندان که به اندازه کافی دارید

نمیدونم چی بگم هیچ وقت از سیاست خوشم نیامده هیچ وقت دلم نخواسته توی هیچ حزب و دار و دسته ای باشم از قدرت بدم اومده

روی ایمیلم یه نامه اومد که مثل بنزینی بود که روی آتیش وجودم ریخته

*********************************

برای خواهر شهیدم که دو انگشتش به نشانه پیروزی تا ابد در یادم بلند خواهد بود
به روح بلند و آزاده ات با نهایت افتخار درود می فرستیم و به روی ماه تو
و صداقت حق طلبیت قسم یاد می کنیم که تا آخرین نفس فریادت را بر سر این
غافلان نعره بزنیم و تا روزی که حقت را تمام و
کمال پس نگرفتیم آرامش بر ما حرام باد ! امروز که جامه سبز امیدت را بر
تنت کفن کردند و امروز که دستان بلند و گرم و مفتخرت را به گلوله نا مردی
پایین آوردند بدانند و آگاه باشند که صدای الله و اکبر را بلند تر کردند و روی پلید و زشت خود را به آزدگان بیشتری
نشان دادند . هزاران هزار دشت لاله سرخ تقدیم روح سبز تو باد ! و من به
احترامت از جای بر می خیزم و در این سکوت دلگیر دندان خشم همچنان بر جگر
خسته می فشارم و به تو می اندیشم…

آمدم که بگویم زنده ام ولی خواهرم کشته شد… آمدم بگویم که خواهرم در
دستان پدر مرد…. آمدم بگویم که خواهرم آرزوهایی بزرگ داشت…آمدم بگویم
که خواهرم که کشته شد سرش به تنش می ارزید… که مثل من دوست داشت روزی
موهایش را به دست باد بسپارد ….. که مثل من “فروغ” میخواند و دلش
میخواست آزاد زندگی کند و برابر …. و دلش میخواست سرش را بالا بگیرد و
بگوید:” ایرانیم”…. و دلش میخواست روزی عاشق مردی شود که موهای آشفته
دارد …و دلش میخواست دختری داشته باشد که گیسوانش را ببافد و برایش در
گهواره لالایی بخواند…. خواهرم مرد از بس که جان ندارد…. خواهرم مرد
از بس که ظلم پایانی ندارد…. خواهرم مرد از بس که زندگی را دوست
داشت…. و خواهرم مرد از بس که مردم را عاشقانه دوست داشت. خواهرم عزیزم
کاش وقت رفتن چشمانت را میبستی…آخر آخرین نگاهت جانم را میسوزاند….
خواهرکم بخواب.آخرین خوابت شیرین

************

اینم یکی از اون فیلمها که منو آتیش زده

http://www.youtube.com/watch?v=mzZGirbLiUo

واقعا توفیق میخواد که آدم عزیزترین چیزی که داره و اونم جونش هست را در راه میهنش بده .

 


 
 
 




WebDarWeb