من از اون آسمون آبی میخوام ........

یه روز پرکار
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٢٠ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۳
 


امروز خیلی روز جالبی بود دیشب حدود ۵ خوابیدم و ۷ صبح با صدای زنگ موبایل بلند شدم اصلا نفهمیدم خوابیدم یا نه اگه گوشیمو دوست نداشتم مینداختمش از پنجره خونه پایین :)
بعد از داشتن یه روز خیلی فشرده و بقول امروزی ها ام پی تری از بازار چینی ها باید یخورده خرت و پرت میخریدم فروشنده یه دختر با مزه بود وقتی انگلیسی حرف میزد خنده ام میگرفت تو مایه آذری زبونها وقتی مثلا بخوان به زبون مریخی حرف بزنند  خلاصه کلی کلمه هم بهم یاد داد که تو چین بدردم میخوره .وقتی فهمید میخوام برم چین کلی خوشحال شد و هی از جاهای چین شروع کرد تعریف کردن و کارت خودشو بهم داد تلفن خواهرشم نوشت که اگه کاری داشتم بهش زنگ بزنم.
حدود ۱ ساعته اومدم خونه نتیجه امتحان اپگرید سیسکو رو دیدم یکمی کفری شدم فقط بخاطر ۱۰۰ امتیار باید دوباره امتحان بدم !

 


 
 
سفری در پیش است
نویسنده : مهدی - ساعت ۳:٤٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢۱
 

 

امشب یکمی با خودم خونه تکونی داشتم البته سعی کردم زیاد گردو خاک بلند نکنم دلم امروز خوشحاله چون یه آدم از قفس آزاد شده و به این دنیا اومده با هزار امید و هزاران آرزو  خب اگه منم ازدواج کرده بودم خب الان حس پدر شدنو مفهمیدم ولی خب فعلا حس دایی و عمو شدنو چشیدم که کم از پدر شدن نیست.معمولا وقتی خونه تکونی میکنی یه سری خورده ریز پیدا میشه که باید دور بریزی و یک سری هم چیزهای با ارزش که از جلوی چشمت دور بوده مثل عکس شناسنامه میمونه که تا وقتی اونو عوض نکردی نمیفهمی پشتش چی نوشته

امروز محمود از کانادا بهم زنگ زد و برای عروسیش منو دعوت کرد یکمی گلایه کرد اما در کل راضی بود و هی به من میگفت پسر تو این همه آدمو راهی کردی چرا خودت نمیایی منم بهش خندیدم و گفتم همه جا آسمون یه رنگه

یه جمله قشنگ دیدم که انگار داشت منو صدا میکرد میگفت مهدی :

تا آن هنگام که ستارگان می درخشند جای نومیدی نیست تا آن هنگام که شبها بر برگها شبنم می نشانند و آفتاب چهره ی صبح را زرین می کند جای نومیدی نیست هر چند که سیل اشک بر گونه ها روان شود وقتی تو آه می کشی....بادها آه می کشند و زمستان غصه های خود را چون برف بر گور برگ های پاییزی فرو می بارد اما زمین بار دیگر زنده می شود و سرنوشت تو از کائنات جدا نیست پس همچنان در سیر و سفر باش و اگر چندان شاد و سر خوش نیستی نومید و دل شکسته نیز مباش

میدونی دوست دارم دلم آروم بگیره تا بتونم یه جا بند شم کم کم فکر میکنم این سفر شده برای من مثل اعتیاد تا یه مدت ساکن میشم بهش فکر میکنم.

 

 

 


 
 
کازابلانکا
نویسنده : مهدی - ساعت ۳:٤٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٢/٢٠
 


چیزی که بیشتر از هر چیزی دوست دارم الان بدونم اینه که معنی خوابایی که این چند وقت پشت سر هم میبینم چیه. و اینکه آیا اینا به هم ربط دارن. یا ربطشون تو خوابای بعد معلوم میشه. و اینکه آخرش چی میشه!
یه مدته دارم سعی میکنم وقت  آزاد پیدا کنم تا بتونم زبان اسپانیشمو تقویت کنم . فکرشو بکن یه ایرانی بیاد تو ایران اما فارسی بلد نباشه منم بخاطر ملیت دومی که دارم باید هرطور شده اونو یاد بگیرم.

نمیدونم چرا آنقدر مهاجرت زیاد شده تقریبا هر کدوم از دوستامو میبینم یا برای کانادا یا برای استرالیا اقدام کردن خدا پدر و مادر این رفیق فرنگی مارا بیامرزه که تا الان یه ۷ - ۸ نفری رو براشون ایلس (ielts) گرفته :) ما هم شدیم منجی و بانی خیر !
کارام تقریبا تو دبی داره تموم میشه یکمی زیاد طول کشید اما دیگه آخراشه این چند ماه که همش مسافرت بودم . خیلی دوست داشتم میتونستم میرفتم ایران اخه دارم عمو میشم کلی اسباب بازی خرید ۲ تا چمدون گنده بقول دوستم حالا که واسه بچه برادرمه اگه بچه خودم باشه چیکار میکردم.
دو شنبه بلیط دارم برای شانگهای تاحالا چین نرفتم تنها سفری هست که هیچ برنامه ریزی روش نکردم چه از هتلش چه از بقیه چیزهاش فقط برگشت احتمالا یه چند روزی تو پکن توقف کنم.
 
امروز فیلم باقشنگی رو دیدم فکر نکنم کسی پیدا بشه اونو ندیده باشه اما اینبار نسخه اصلی اونو دیدم و یکمی توش غرق شدم واقعا درس بزرگی به آدم میده که همراه با نشون دادن عشق و تنفر نشون میده آدم عاشق هر کاری برای عشقش میکنه حتی اینکه زمینه رفتن عشقشو فراهم کنه خب اسم فیلمو نگفتم اما فکر کنم همه بدونند ؛کازابلانکا  جای قشنگیه تو بادو هم کلی ادم علاف داره که از اونور دنیا میافتن دنبالت!!

واقعا دنیا قشنگه باید تا میتونیم ارزش این عمری رو که داریم و بدونیم همیشه فرصتها دوباره بدست نمیاد... خود من خیلیشو از دست دادم....
امسال به خودم قول داده بودم عاشق بشم اما قول سختیه چون یه جا خوندم

تا عاشق نباشی ، خیانت را تجربه نخواهی کرد
خیانت، قدم سوم عاشقی ست


 

 


 
 
 




WebDarWeb