من از اون آسمون آبی میخوام ........

اولين شب آرامش!
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٠٥ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥
 

به سوی تو

به شوق روی تو

به طرف کوی تو

سپيده دم آيم

مگر تورا جويم

بگو کجايی؟

نشان تو

گه از زمين گاهی

ز آسمان جويم

ببين چه بی پروا

ره تو می پويم

بگو کجايی؟

کی رود رخ ماهت از نظرم

بغير نامت

کی نام دگر ببرم

اگر توراجويم

حديث دل گويم

بگو کجايی؟

به دست تو دادم

دل پريشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی

يک دم از خيال من

نميروی ای غزال من

دگر چه پرسی ز حال من

تا هستم من

اسير کوی توام

به آرزوی توام

اگر تورا جويم

حديث دل گويم

بگو کجايی؟

به دست تو دادم

دل پريشانم

دگر چه خواهی

فتاده ام از پا

بگو که از جانم

دگر چه خواهی


 
 
می نويسم برای دل خودم
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٥/٩/٢٥
 

امشب دوست داشتم توی وبلاگ خودم بازم بنویسم البته الان دیگه مطمئنم که تنهام و برای خودم مینویسم

شاید اولین شب آرامش من نیز فرا برسد.


 
 
 




WebDarWeb