من از اون آسمون آبی میخوام ........

تو همونی
نویسنده : مهدی - ساعت ٩:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/۱٠
 

میدونی این دیوونه کیه رو به روت اونی که عشقت شده همه آرزوش

میفهمی زندگیم وابستست به تو

همه جا جار بزن عشقه منی تو , عشقه منی تو

من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من

من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من


منو ببین منو بشناس منو حسم کن منو ببین منو لمس کن آره درکم کن

منو ببین منو بشناس منو حسم کن

من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من

من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی همون هم نفسه من

من همون یار قدیمی همون عشقه صمیمی

همونی که میمونه با تو
تو همونی زیبا و جذابی همونی که تمامه دنیامی

همون هم نفسه من


 
 
پلاسکو
نویسنده : مهدی - ساعت ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٥/۱۱/٥
 

چند روز هست که تقریبا تمام اخبار راجع به ساختمان پلاسکو و حواشی اون هست و منم  این چند روز دلم به کار نمیرفت واقعا دلم خیلی سوخت برای کسبه و همچنین خانواده های آتش نشانهای مفقود که هنوز از سرنوشت عزیزاشون خبر ندارن

 

برای همه عزیزانی که توی این حادثه جونشان را از دست دادم دعا میکنم و برای خانواده هاشون صبر رو از خدا آرزومندم

 

وارد بهمن شدیم و این دوماه هم به سرعت میگذره و عید خواهد آمد.

 

تا پست دیگر خدانگهدار


 
 
سلام به همگی
نویسنده : مهدی - ساعت ٧:۱۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٤/۱٢/۱۸
 

سلام به همگی

یواش یواش داشت یادم میرفت که همچین وبلاگی را من دارم . شاید این طبیعت همه ماها باشه که گذشت زمان باعث میشه خیلی چیزهارا فراموش کنیم

 

چند روزی بیشتر تا رسیدن سال جدید نمونده و از خدا میخوام برای همه ما بهترین هارا در سال جدید ایجاد کنه

 

انشالله سعی میکنم بیشتر به اینجا سر بزنم

 

مهدی مارچ 2016 اسفند 1394


 
 
فصل جدید زندگی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱۱:۱۱ ‎ق.ظ روز ۱۳٩۳/۱٢/۱٦
 

خیلی زندگی عجیبه جوری که واقعا هیچ چیزو نمیتونی پیش بینی کنی و همین زیباش میکنه

پارسال همین موقعه ها بود که بعد از چند ماه آشنایی با یه دختر خانم با هم عقد کردیم و هنوز درگیر کارهامون بودیم که چشم به هم گذاشتیم و یک سال شد و عروسی گرفتیم و رفتیم سر خونه زندگیمون .

کلا زندگی متاهلی با هر نو زندگی که قبلا داشتم تفاوت های زیادی میکنه خیلی چیزها برات بی اهمیت میشه و خیلی چیز ها هم پر اهمیت !

سال نو را پیشاپیش به همه دوستان تبریک عرض میکنم

قربان همگی


 
 
بعضی دخترها
نویسنده : مهدی - ساعت ٥:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱٢/۱٩
 

سلام

 

چند روز پیش بود که با علی یکی از دوستام رفتیم بیرون طبق معمول فرحزاد و بعد صحبتمون باز شد.

از اول معلوم بود که پکره و زیاد حس و حال خوبی نداره. خلاصه گفتم چی شده؟ که بالاخره صحبت رو باز کرد و وماجرا آشنا شدنش با یه دختر خانم رو بهم گفت

آخرش گفت دو سه باری باهاش بیرون رفته بود و یکبار هم برای دیدن خانواده دختره به خونشون رفته بود ولی ظاهرا دختره به اون نمیخورد و واسه همون ارتباطش رو قطع کرده بود.

تا اینجای قضیه مشکلی نبود . مشکل از اونجا شروع شد که تلفن و اس ام اس نبود که از طرف دختره میامد . که تو حیوانی . تو با من بازی کردی من خودم رو میکشم . آبروی منو بردی و ....... که اگه بخوام همشو بگم یک کتاب میشه.

این دوستمو من میشناسم خیلی پسر با آبرو و ماهیه خانواده شهید هم هست و از رفتار اون دختر خیلی ناراحت شده بود .

خیلی باهاش حرف زدم و بهش گفتم . متاسفانه این وضعیت جامعه ماست که یک سری مریض تحویل جامعه داده که باعث میشه یه دختر به خودش اجازه بده اینکارارو بکنه

یکمی فکر کنه حتی ممکنه یه آشنایی به نامزدی هم ختم بشه ولی به هر دلیلی رابطه به هم بخوره . قرار نیست همدیگر رو به لجن بکشن . قرار نیست هر از گاهی که فیلشون یاد حندستون کرد با یه میل یا اس ام اس خودی نشون بدن!

به این رفیقم گفتن از این افراد زیادن فقط باید بهشون توجه نکرد و ازشون گذشت . خدا  اونهارو به راه راست هدایت کنه .

خب تا بعد فعلا

 

راستی پیشاپیش سال نو رو به همه دوستان (واقعی) خودم تبریک میگم.

غیر واقعی هاش هم دیگه اینجا نیان برن پی زندگیشون


 
 
دیدار خدا
نویسنده : مهدی - ساعت ٤:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٢/۱۱/۱٦
 

یه مدته خیلی سرم شلوغ شده و از طرفی هم جای ساعت شمار با ثانیه شمار عوض شده و روز ها تند تند میگذرن

 

هفته دیگه دارم میرم "حج" حس خیلی خوبی دارم و امیدوارم با دست پر از اونجا برگردم

 

تا بعد


 
 
زندگی جدید
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٧/۱٠
 

حدود یک ماه از اومدن من به آمریکا میگذره دیگه نمیدونم بعد از اینجا کجا باید برم

 

ولی فکر کنم اخرش میرم قطب زندگی میکنم

 

کشور خوبیه مردم صمیمی دارن و خیلی به هم احترام میزارن فعلا مشغول چرخش و این ورو اونور بودم. کالیفرنیا ایلات قشنگیه ولی فکر کنم شاید برم دالاس برای زندگی

 

امشب از اون شبهای مهتابیه واسم . باز دلم هوای ایرانو کرده

مخصوصا از وقتی اهنگ شهاب رو گوش میکنم

http://dl3.saridownload.com/es/11/Shahab%20Tiam%20-%20Baraye%20To.mp3

 

تا بعد


 
 
وقت رفتن
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:۱٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٦/۱٦
 

سلام


تا چند ساعت دیگه باید برم یه جای دور شاید دور ترین جایی که تا الان رفتم نمیدونم حس خاصی دارم یجورایی با اینکه میدونم بر میگردم یه حسی میگه که به این زودی ها نمیام

 

نمیدونم فعلا که نمیدونم چمه ! هر کی جای من بود از ذوق خر کیف میشد ولی .......

 

سخته حرفم ولی باید رفت
دیگه تمومه دیگه بریدم

دیگه خستم از این که هر چی
هی اومدم و نرسیدم

سخته حرفم ولی باید بدونی خستم
ولی باید بدونی که میرم با یه یادگاری رو دستم

با یه یادگاری رو دستم

سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من با هر خاطره با غم -- میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم -- ببین من در ها رو بستم
.
من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
به یاد اون روزا که اسمت هر یه سطر دفتر

نقش می بست چشم با اشک خیرست به
فردایی که توی زندگیم یه بخش دیگست

من نمی دونم بهت نمیومد
که خودتو بکشی کنار از کنار من تو بری گلم

نخواستی بفهمی این رو که من عاشقتم؟؟؟
فهمیدم حق میدم بهت باشه بخند، به من

واقعا که حق داری بخندی
که با اون نگاهت منو به رگباری ببندی

که بدتر از صد تا گلوله سرب داغه
با تو فکر می کردم طلوع صبحه آخه

تا وقتی بودی توی زندگیم من غم نداشتم -- واست تا جایی که تونستم من کم نذاشتم

البته خودم می خواستم اینا منت نیست -.- ولی با تو بودن واسه مَن مِن بعد ریسکه

دیگه با خاطرات با تو خوشم پس
چون که حتی فکر بی تو بودن کشندست
.
بذار بگم آخرین سطرم رو بخونی
من میرم تا شاید تو قدرم رو بدونی


سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من با هر خاطره با غم
میرم با اینکه وابستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم


سخته حرفم رسیده وقت رفتن
گذشت اون روزا تو حرفا بودی حرف أول

حس می کردم أخیرا حرفات با خراشه
اونجا بود که فهمیدم این قصه آخراشه

وقت رفتنه وقت دفن قلبمه -- و خودت می دونی تمومه الکی جو نده

حرف های تلخت هم که نمک زخممه -- و تنها دلخوشیم به قلم دستمه

و باز منم و حسرت اینکه دوباره تنهام
و از خدا حالا می خوام من دو بال پرواز

می دونی چند بار گفتم که تو مال من باش؟؟؟
بگذریم دیگه زدستم در رفته شمار دردام

تو که می دونستی من تکیه گاه محکمتم
بگو با من دیگه چرا آخه نوکرتم؟؟؟

من که هر دقیقم وابسته به دقیقه تو بود
من که حتی لباس تنم به سلیقه تو بود

منی که دست هیچکسی رو با وجودم نمی گرفتم
تو باعث شدی که توی قلبم بمیره نفرت

رسیده وقت رفتن
هرچند من از دلت خیلی وقته رفتم

باشه تو بردی و اینا برات افتخارن؟؟؟
تو ختم عالمی و منم اند خامم؟؟؟

فکر نکنی أهل جبران یا انتقامم
خودم باید دقت می کردم تو انتخابم

سخته رفتن بس که سردم
من حرف دل های شکستم

من درد تموم دنیام
که زخم هام رو خودم بستم

سخته رفتن تلخه حرفم
ببین من در ها رو بستم

من از غروب جمعم
حتی از سکوت صبحم خستم.
 


 
 
شبها یواشکی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٤٦ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/٢٩
 

وانمود کردم به همه که خیلی سخت نمبود غمت رفتن و دل بریدنت


وانمود کردم به همه که دیگه اشتیاقی نیست واسه دوباره دیدنت

یه جور نشون دادم که من یه اتفاق عادی بود همون دو تا درد دلم واسه خودش زیادی بود

یه جوری گفتم که همه می گن بی عاطفه می گن که حرف امروزت با دیروزت مخالفه



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



مدتیه عوض شدم انگار یه آدم دیگم هرکی می پرسه یادشی دارم بهش دروغ می گم

دلم نمی خواد هیچکسی چیزی بدونه از غمم همین غرور لعنتی تو را جدا کرده ازم

هیچکی خبر نداره از دقیقه های غربتم اینجوری وانمود شده که بی تو خیلی راحتم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم



اما شبا یواشکی وقتی هیچکی نیست پیشم گوشی مو روشن می کنم به عکس تو خیره می شم

دیگه منم و غربت اشکای بی امون من به کی بگم دیوونتم به کی بگم تنگه دلم


 
 
اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی
نویسنده : مهدی - ساعت ۱:٥٢ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٢/٥/۱٩
 

نیاز من به حس تو مث نماز عاشقاست
میگن حساب عاشقا از همه آدما جداست
وقتی تموم جاده ها هم قدم تو میشدم
هیشکی ترانه ای نگفت برای تو به غیر من
برای تو به غیر من
برای تو به غیر من


وقتی بارون چشم تو چشم منم تر میکنه
میریزه روی گونه هات دردمو بدتر میکنه
هیچی نمیشه از گفت وقتی که تو خود تویی
اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی

نیاز من به حس تو مث نماز عاشقاست
میگن حساب عاشقا از همه آدما جداست
وقتی تموم جاده ها هم قدم تو میشدم
هیشکی ترانه ای نگفت برای تو به غیر من
برای تو به غیر من
برای تو به غیر من


وقتی بارون چشم تو چشم منم تر میکنه
میریزه روی گونه هات دردمو بدتر میکنه
هیچی نمیشه از تو تا وقتی که تو خود تویی
اونی که من اسیرشم اون که رها شده تویی


 
 
← صفحه بعد
 




WebDarWeb