*با کدوم خاطره درگیر شده، که دل جوون تو پیر شده*
*خنده از روی لبات پر کشیده، تو چشات دنیا به آخر رسید*
*بگو این بغض کدوم خیانته، بغضی که یه بغض بی نهایته*
<========>
*بگو این سوز کدوم آتیشه، که سوزونده دلتو از ریشه*
*سکوتتو بشکن خیلی دلم خونه، بزار دوباره صدات بپیچه تو خونه*
*من از سکوت تو و این خونه بیزارم، صدام بزن خیلی صداتو دوست دارم*
<========>
*با سکوتت داری آبم میکنی، چرا اینجوری عذابم میکنی*
*خونه دلگیره صداتو کم داره، تو و دیوونگیاتو کم داره*
*سکوتتو بشکن خیلی دلم خونه، بزار دوباره صدات بپیچه تو خونه*
<========>
*من از سکوت تو و این خونه بیزارم، صدام بزن خیلی صداتو دوست دارم*
http://dl.number1music.in/Music/Single/90/12/Shahab%20Ramezan%20-%20Sokooteto%20Beshkan.mp3
شعر این ترانه توسط خانم فاطمه زینلی که همسر دوست عزیزم امیر ارجینی (شاعر ترانه های محسن چاوشی ) میباشد سروده شده است.
سلام
امروز یکی از بهترین روزهای زندگی منه صبح لحظه که مدونا اسم فیلم "جدای نادر از سیمین " را بعنوان بهترین فیلم خارجی صدا زد بغض من ترکید و اشک خوشحالی صورتم را پر کرد واقعا از تمام وجودم خوشحالم و مثل بقیه ایرانیها به اون افتخار میکنم
مهدی 16 ژانویه
تهران
سلام
دیروز حدود 5 و نیم بود که رفتم دنبالش اولش یکمی تو اصفهان گم شدم یجورایی انگار دیگه بلد نبودم شهرو اونم چون اصفهانی نیست شهرو خوب بلد نیست البته خودش میگفت زیاد اهل بیرون رفتن نیست و از این حرفها (؟)
با هم رفتیم سمت مرداویج یه کافی شاپ بلد بود خیلی خیلی کوچیک بود بزور من توش جا شدم یکمی حرف زدیم بیشتر اون سوال میکرد راجع به خیلی چیزها و از این شاخه به اون شاخه زیاد میپردیم کمتر شد نتیجه گیری بکنیم بیشتر تو حرف همدیگه میامدیم و از این جهت زیاد مشکلی نبود با هم کنار میامدیم .
بعد میدونست دلم میخواد برم کنار زاینده رود برای همین گفت بریم سمت رودخونه البته چه رودخونه ای ! به مرداب بیشتر شبیه بود سمت ابشار یه جایی هست که برای پیست دوچرخه سواری درست کردند کمی با هم راه رفتیم و دوربینم و از ماشین در آوردم و کلی عکس گرفتم البته یه چند تایی هم از اون عکس گرفتم .
بعد هم با هم یه رستوران خوبی که با رضا شب قبلش رفته بودم رفتیم و کمی حرف زدیم قرار بود 9 و نیم خونه باشه اخه باباش آخرشه ! خدا بداد من برسه ! ظاهرا هم فقط مامانش در جریان بوده خلاصه چون گرم حرف شدیم ساعتو یادمون رفت و حدود 10 ربع رسیدیم خونشون و ازش خداحافظی کردم
دیشب هم حدود 2-3 ساعتی تلفنی باهاش حرف زدم نمیدونم چی گفتم یا اون گفت کلا همه چی سریع پیش میره
نتیجه گیری :!
هنوز نمیدونم چه جور دختریه ولی به نظرم یه خردادیه واقعیه ! یعنی دارای چندین شخصیت که شناخت اون به این سادگی ها نیست آدم خرافاتی نیستم ولی خیلی سخته ظاهرا که یه فروردینی با یه خردادی بتونه با هم زیر یه سقف بی مشکل زندگی کنن ! :)
پاورقی :
خب یه دوست یا یه بهتر بگم یکی از بازدیدکنندگان وبلاگ توی کامنت یجورایی بهم توهین کرد و ظرفیت خودش رو نشون داد.
برای همین بقیه مطالب این وبلاگ را برای کسانی که دوست واقعی هستن و دلسوز نه دشمن با کلمه عبور مینویسم که میتونند اونو ازم توسط میل یا روش های دیگه درخواست کنند
دست خودم نیست دلم پیش تو زندونی شده
صورتم از غصه دوری تو بارونی شده
کاسه صبرم شده لبریزو تحمل ندارم
این دل عاشقرو بدون تو پریشون بزارم
دست خودم نیست دلم خیییییییییییلی برات تنگ شده
لاله سرخ دل من بی تو چه بی رنگ شده
جسم من اینجاست ولی جونو دلم پیش تو
شمعیو پروانه من مونده تو آتیش تو
عاشقتم آره ولی قدرت گفتن ندارم
این همه احساسو چطور من به زبونم بیارم
کاشکی خودت عاشقیو عشقو تو چشمام بخونی
کارمو آسون کنیو راز دلمرو بدونی
دست خودم نیست دلم اینجوری آشفته شده
رازشو پنهون که کنه قصه ناگفته شده
پس اگه این شعرو نگم راز من افشا نمیشه
این من گمگشته من یکدفه پیدا نمیشه
http://www.youtube.com/watch?v=DiZAWt7xWxw
خب این ترانه را خیلی وقت بود داشتم ولی نمیدونستم خواننده اش کیه چون میخواستم بزارم رو نت مجبور شدم یه کلیپش کنم .
اگه خواننده اش را میدونید تو کامنت ها اسمشو بهم بگید .
چند وقتیه بدجور گیج میزنم یعنی دیگه نمیدونم جیکار باید بکنم آنقدر همه باهام نیشستن حرف زدن دیگه خسته شدم . مجبور شدم تسلیم شم !
جالبیش اینه الکی الکی رفتم جلو ولی نمیدونم چیشد ازش خوشم اومده ! فکرشو نمیکردم گفتم اینم میرم جلو و یه چیزی توش پیدا میشه خود بخود کنسل میشه و به اندازه کافی زمان پیدا میکنم که جیم بزنم و برم ! اما عجیبیش اینه از دقیقه اولی که باهاش بیرون رفتم بدجور یه حس قدیمی توم زنده شد ! هنوزم نمیدونم چمه ! خیلی وقته این حسو نداشتم تقریبا فراموشش کردم ولی خیلی زوده برای قضاوت شاید فقط یه نسیم باشه و زودگذر اما فعلا که تو دل من طوفانی به پا شده
یه دوستی هم بدون اینکه متوجه بشه خیلی کمکم کرد که بتونم به جلو فکر کنم هر چند میدونستم ولی مطمئنم کرد.
همه چی خیلی خطرناکه مثل انبار باروت و جرقه میمونه که منو ببره سر سفره عقد ! خانواده من خیلی از اونها خوششون میاد از طرفی هم خانواده اون از من و بقیه خوششون میاد . امیدم به خود دختره بود که گفتم چون شناختی رو من نداره شاید مثل من مردد باشه اونم ظاهرا نمیدونم از چی من خوشش اومده که رضایتشو مستقیم و غیر مستقیم نشون داده! فقط مونده خودم و خودم ! از بس به ازدواج فکر نکردم برام کمی عجیب شده نمیدونم یکمی گیج میزنم!
با وجودی که سر در هوام اما جرقه های حسی رو تو وجودم احساس میکنم .
مهدی
اصفهان
ژانویه 2012
نظرات ()